تبليغاتX
عفت ماهباز

کجا ايستاده ايم، چه می خواهيم؟ سالگرد ۲۲ خرداد، روز همبستگی زنان ايران

۲۲ خرداد ۱۳۸۴ نطفه عطف جنبش يک ميليون امضا گرديد، امروز تداوم فعاليت های زنان برای دامن زدن به بحث حقوق برابر، و به منظور برقراری برابری زنان و مردان در ايران زمين، در گوشه کنار جهان مديون اين جنبش است

 

  ۲۲خرداد ۱۳۸۴ سالگرد تجمع زنان، در مقابل دانشگاه تهران است . در هشت مارس همان سال در پارک دانشچو ، پليس با چوب و چماق و دستگيری تعدادی از تجمع زنان جلوگيری نمود.

بدنبال ان در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ در سالگرد روز همبستگی زنان ايران تجمع گروه هايی از زنان در ميدان هفت تير ، با همراهی جنبش دانشجويی و دانش آموزی و ديگر فعالان جنبش های مدنی به توسط "پليس ويژه زن" به خشونت کشيده شد. ۴ مارس ۱۳۸۵ که در سی دونفر از فعالين جنبش زنان، را در خيابان معلم در جلوی دادگاه انقلاب دستگير نموده، ابتدا انها را به اداره مفاسد اجتماعی و بعد از ۲۴ ساعت آنها را به زندان اوين انتقال دادند.اين تجمع در اعتراض به دادگاهی نمودن برخی از فعالين اين جنبش از جمله نوشين احمدی و پروين اردلان و سوسن طهماسبی صورت گرفته بود در پی اعتراضات جهانی، اين عده را در روز ۸ مارس ازاد کردند*a

۲۲ خرداد ۱۳۸۴ نطفه عطف جنبش يک ميليون امضا گرديد، امروز تداوم فعاليت های زنان برای دامن زدن به بحث حقوق برابر، و به منظور برقراری برابری زنان و مردان در ايران زمين، در گوشه کنار جهان مديون اين جنبش است.

جنبش زنان که امروز از فعالترين جنبش مردمی ايران است از گزند وزارت اطلاعات برکنار نمانده است. وزارت اطلاعات با دستگيری و فرا خواندن زنان به دادگاه های انقلاب، با تهديد و اخراج از دانشگاه و محل کار،و با خانه نشين کردن انها ، عرصه زندگی را بر انها تنگ نموده است. "از ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵ تاکنون ما شاهد ۱۲۱ مورد بازداشت فعالان جنبش زنان و زندانی شدن آنان بوده ايم، برای آنان نزديک به يک ميليارد تومان وثيقه و کفالت صادر شده است و احکام صادره برای آنان مجموعا ۱۴ سال حبس تعليقی و نزديک به ۹ سال حبس قطعی (تعزيری) برای مدافعان حقوق زنان بوده است".*b

* cدر اين ميان فعالين و مدافعان جنبش يک ميليون امضا در خارج از کشور هم بی نصيب از حمله وزارت اطلاعات نماندند.از جمله روزنامه کيهان در ياداشت روز خود "زلف ها به کدام دم گره خورده"روز دوشنبه سوم ارديبهشت ۱۳۸۶ با آوردن اسامی برخی از فعالين جنبش يک ميليون امضا ، با معاند و خارج از کشوری خواندن اين فعالين، قصد دارند در وهله ااول "لولويی" از آنها برای فعالين زن داخل کشور بسازند. با وابسته خواندن و ارتباط، فعالين جنبش زنان، به اين افراد، انگ وابستگی به سيا و مافيا و برای برپايی انقلاب مخملين به انها بزنند و از طرف ديگر خود اين فعالين را تهديد کنند که مبادا قصد بازگشت به کشورتان را داشته باشيد..

جمهوری اسلامی با تهديد زندانی کردن افراد با روانه نمودن انها به زندان با اعدام نمودن عزيزانشان ، در ميان سالی مجبورشان کرده که روانه خارج شوند. امروز هر کدام از انها با کار طاقت فرسا در مراکز مختلف ، از جمله در خانه سالمندان يا تاکسی با روزی دوازده ساعت کار از هشت صبح تا هشت شب پول در آورده اند. جمع اوری کمک مالی از چنين افرادی در خارج از کشور، صورت گرفته است.از اين رو اين کمک های اندک رواتر و گواراتر از اب برای کمک و ياری رساندن به تداوم اين جنبش است. از طرف ديگر اين طرفند ديگر کهنه . قديمی شده و کارکرد خود را از دست داده است و نمی توان با آن نيروهای جنبش را به هراس انداخت.

لطفا بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 16:1 |

به موي سفيدم رحم کردند

گفتگوي با سيمين بهبهاني در باره تجمع زنان در 22 خرداد - سه شنبه 22 خرداد 1386 [2007.06.12]

عفت ماهباز

زماني که در 22 خرداد، زنان جلوي دانشگاه تهران تجمع کردند. اولين گزارش و عکس هاحاکي از آن بود که سيمين بهبهاني آنجا حضور دارد. سيمين براي حفاظت دخترانش بر سر نيروي انتظامي فرياد مي کشد برويد کنار! اينها همان کساني هستند که شما را به دنيا آوردند و شير دادند و پروراندند...

قراري از قبل نبود که شما آنجا باشيد. اما شما بوديد...
من هيچ گاه در انجمن هاي زنان احساس سرکردگي که بالاتر بنشينم و برنامه ريزي کنم را نداشتم و فعالين زنان اين را مي دانند. ولي هميشه در مواقع سخت و مشکل، در زماني که لازم بود، چه در شعرم، چه در اقدامم، به زنان کشورم فکر کردم و آرزوي سعادت برايشان کردم و به کمکشان شتافتم و خوب آن روز من ديدم نيروي انتظامي ممکن است با آمدن زنان مخالفت کند. من به صورت ....

يک قوت قلب
...وارد شدم و راه را باز کردم و اهميت ندادم به اين که جلوي راهم را مي گيرند. البته نيروي انتظامي شايد به موي سپيد من لطف کرد. شايد به قدم من احترام گذاشتند. من راه را که باز کردم دختران و زنان جوان فرياد کشيدند: سيمين بهبهاني شاعر بزم مايي. آنها شديدا احساساتي شده بودند و فرياد مي کشيدند. وسطشان ايستادم و با آنها فرياد کشيدم. نيروي انتظامي ديگر نتوانست مخالفت کند. من خطاب به تجمع کننده گان گفتم نيروي انتظامي بايد محافظ شما باشد و به شما احترام بگذارد و همين طور هم شد. البته شنيدم که اتفاقاتي هم افتاد، ولي به خير و خوشي گذشت. به نظرم اين حرکت موفقي بود. و بسيار شکوهمندانه برگزار شد.

از آن روز بيشتر برايمان بگوييد. کنجکاويم بيشتر بدانيم...
کاشکي شما در بين آن جمعيت بوديد و صدا در صداي آنها مي انداختيد. همه جور شعاري را آنجا مي شنيديد. آنها شعارهايشان را با صداي بلند تکرار مي کردند. زنان در آن روز هر چه در دلشان بود بيرون ريختند و آرزو کردند اين مملکت از ستم برکنار شود. اميدوارم همان گونه شود که آنها آرزو مي کردند. توفيق زنان ميهنم و قانون حمايتگر زنان و برابري حقوقي شان را اميدوارم به چشم خودم ببينم و ببينم که از مردان در زندگي عقب تر نيستند و کسي نمي تواند به آنها ستم کند.

شما سال 57، تظاهرات آن سال ها را به چشم ديديد، چه تفاوتي داشت اين تجمع با تظاهرات آن سال ها.
در هر يک زمان يک جور احساس دارد. زماني مثل اين زنان و اين جوانان بودم. و مثل اين ميانسالان بودم و چيزي را مي خواستم، حالا ديگر پخته شدم، سوخته شدم و همه جور وقايع زمانه را ديدم و حالا همان طور به قول شما احساس مادري است که نسبت به همه افراد وطنم دارم. نسبت به مردان و زنان دارم و همه را بچه هاي خودم مي دانم و شايد نوادگان خود مي دانم. ديگر الان احساس من مثل جواني نيست که بدوم و فرياد بکشم. فرياد من از عمق جگرم بيرون مي آيد البته به استحکام فرياد 18 سالگي من نيست با همه لرزش صدايي که دارم.

دوباره مي خواهم از تجمع 22 خرداد زنان جلوي دانشگاه بپرسم. آگاهي زنانه را در بين تجمع کنندهگان آنجا را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
حتما وجدان شخصي با وجدان جمعي کمي متفاوت است. يک شخص در تنهايي امکان دارد احساس خطر کند ولي وقتي چند نفره مي شوند بهتر مي توانند کار را انجام دهند و همبستگي بين شان ايجاد مي شود. آن روز عده زياد بود و همين زيادي به آن جمع دل مي داد. شايد در بين اين زنان همه آن آگاهي که شما مي گوئيد را نداشتيد ولي همين قدر که زني بلند مي شود با بچه اش مي آيد ميان جمعيت حضور پيدا کند، ولو اين که اين عالم نباشد، دانشمند نباشد، ديپلمه يا ليسانسه نباشد همين کافي است که نيرويي را در خود احساس مي کند که مي خواهد کمک و کاري انجام دهد اين نهايت آگاهي است، وگرنه ممکن است خيلي از زنان فرهيخته و هنرمند باشند ولي حال اين که بيايند جلوي دانشگاه و مثل اين زنان فرياد بزنند را نداشته باشند و يا اين که آن را براي خودشان کسر شان بدانند. آن روز بيشتر زنان ما اعم از فرهيختگان و اعم از آنان که تحصيلات عالي داشتند و يا کساني که از خانواده هاي بالايي بودند و آنهايي که سواد چنداني نداشتند و لباس شيکي نداشتند و ظاهرشان نشان مي داد که از خانواده فقيري هستند همه آمده بودند و چقدر باشکوه و چقدر با اتحاد و همه اينها با هم و کنار هم شعار مي دادند.

مادران بچه به بغل زياد به چشم مي خورد؟
چند تايي را که من به چشم خود ديدم بچه به بغل يا بچه به دست. نهايت شجاعت يک زن است. يک زن حاضر است خود را به خطر اندازد ولي بچه اش را نه. ولي آن روز چقدر اعتماد به نفس وجود داشت که زنان با بچه هايشان آمده بودند.

در سرود آن روز زنان بيشتر احساسي بود: "جهاني ديگر ممکن است". چقدر اين شعار را براي زنان مان امکان پذير مي دانيد؟
خيلي نزديک. من فکر مي کنم شايد در آينده نزديک. در حال حاضر اگر چه زنان در قوانين تصويب شده به حقوقشان نرسيدند ولي همين قدر که حالا مي دانند چه بايد داشته باشند و چه چيز را بايد بدست آورند و اين آغاز رسيدن به آن هدف است امروز زنان ما مي دانند چه مي خواهند چه چيز را بايد بدست آورند و مي دانند چه کم دارند و به خاطر آن کمبودها دارند قيام مي کنند بنابراين فکر مي کنم آنها به زودي به آنچه که مي خواهند خواهند رسيد.

حتي در شرايط اين دولت جديد؟ يعني محمود احمدي نژاد.
بله. دولتي که آمده فاشيسم و چه چه بکند و ... من نمي دانم که تا چه حد راست است، ولي اين را مي دانم که زن هاي ما قبول نخواهند کرد و ديگر به فشار و سوا شدن از مرد و مرد را لولو پنداشتن تن نخواهند داد. چرا بايد چنين کنند؟ در سرزمين ما زناني بودند که يک ناو جنگي را هدايت مي کردند ما زناني داشتيم که يک لشکر را هدايت مي کردند. واقعا حکيم و دانشمند و حتي در دوره بعد از اسلام. ما در حکومت زناني که به پادشاهي رسيدند داشتيم، امثال فخرالدوله ديلمي. در نتيجه من فکر مي کنم زنان ما آنچه که مي خواهند بدست مي آورند. ما نبايد فکر کنيم که ديگر قدم به عقب بر مي داريم و همانطور هم حکومت ها نبايد فکر کنند اين آزادي و آزادگي را و رسيدن و اختيارات و حقوق را از زنان سلب کنند. به هر حال زنان، مادران، خواهران و دختران هستند که در آينده مادران فرزندان اين کشور هستند. اينها بايستي راحت، آسوده و با فکر باز با مردان داراي حقوق مساوي باشند تا بتوانند نسل خوبي را تربيت کنند.

http://www.roozonline.com/#text


 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:25 |
 

دوستی که خود دست به قلم است گفت : شعرت قشنگ است

 گفتم : شاعر نیستم چون شعر و شاعریُُ کاری است مشکل که من از عهده اش بر نمی آیم اما دوست دارم کاها اینگونه بنویسم . نامش  را می گذارم "چیزی بنام شعر "  گفت : همان که نامش می نهی "چیزی بنام شعر " قشنگ است. این نوشته را که در کاغذ پاره ایی یاداشت شده بود و داشت می رفت غرق زباله ها شود.بخاطر حرف دوست نجاتش دادم و ....

 

عشق

ترا به اب و باران

ترا به باد .و بیابان

ترا به خاطره های خسته درد

سپردم

تو را غریق در راین و ماین

تو را غریق در  تیمز

نمودم

 بی روح و سرد

مرده ات در گور

و من اسیر

 در باد و اب و خاک

 

************

آنگاه

در جستجویت

 سرگران و سرگردان

 در باد و خاک

با قایقی شکسته

در ابهای رها

با کشتی بانان نرد عشق باختم

تا بیابند ترا

در بیابان به کاکتوس ها بوسه دادم

تا سایه بان تو گردند

باران را سوگند وفا ، که همزاد تو گردند

محبوبم ای عشق

چرا و چرا؟

هنوز در تسخیر تو....

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 14:43 |

 

دو نظر از دو نگاه: "فمينيسم"

شهرنوش پارسی‌پور،  عفت ماهباز

 

 



در روزی بهاری خانم شهرنوش پارسی‌پور به عنوان نویسنده‌ای ایرانی، ميهمان خانه فرهنگهای جهان در برلین بود. شانس چنین دیداری همیشه پیش نمی‌آمد از فرصت استفاده یا سو استفاده نمودم و با او به گفتگو نشستم بر سر یک موضوع آنهم فمينيسم، به بحث داغی کشیده شد هردو در آخر ناراضی نبودیم . امروز بعد از دوسال آن بحث داغ ما هنوز گرمایش را حفظ کرده و فکر می‌کنم برای همیشه هم بحث جالب و داغی باقی بماند.



عفت ماهباز: شهرنوش عزیز، شما، در عملكرد و كار روزانه‌تان در نوشته‌هايتان در گوشه و كنار و سراسر زندگی تان يك زن برابری خواه بوديد.یعنی زنی كه در زندگی‌اش به آنچه اعتقاد داشته، و آنچه خواسته، عمل نموده است و این عملکرد غير از تعريفی كه ما برای فمينيست داريم نبوده است. اگر فمينيسم را به طور ساده، برابری خواهی و محو ستم جنسی،تعریف کنیم..
اما همانطور كه كشورهای مختلف اروپايی که تو مدتها در ان زندگی كرده‌ای آنها همان حقی را كه در زمينه‌های جنسی برای مردان قائل‌اند برای زنان هم قائل هستند ، در شرايط كنونی ايران زنان در مرحله‌ای قرار دارند و آنچه برای مبارزه پيش رو دارند برابری خواهی و....
نظر شما در همين چارچوبی كه فمينيسم را تعريف كرده ام چیست؟. آيا شما در چارچوب اين تعريف می‌گنجيد يا اين كه اساسا آن را رد می‌كنيد و تعريف ديگری را جای آن می‌گذاريد؟

شهرنوش پارسی‌پور: من فكر می‌كنم واژه مقابل فمينيسم مسكولانيسم (
Masculanism) است. همان قدر كه مسكولانيسم زشت است فمينيسم هم به نظر من زشت می‌تواند باشد. البته چون تاريخاْ زنان تحت ستم بوده‌اند برای يك دوره تاريخی محدود می‌شود از فمينيسم استفاده كرد ولی من از نظر روانی قادر نيستم مرد را از زن و زن را از مرد، بچه را از مرد و زن، زن و مرد را از بچه جدا كنم. من اين مجموعه را با هم می‌بينم. (در لابلای گفتگوی ما يكی از مردان كه عضو گروه موزيك بندری بود به ما نزديك شد و به شهرنوش گفت من گوش می‌دادم و طرفدار نظرتان هستم) و شهرنوش می‌خندد و در ادامه می‌گويد: من طرفدار آئين دائو هستم. آئين دائو روی يك دايره می‌گردد. آئين دائو علامتش را حتما می‌شناسی. وسطش سياه است يك طرف آن سياه است كه علامت قدرت زنانه است با يك نقطه از نيروی نرينه سفيد. برعكس سفيد علامت نرينه است اين دو در هم تداخل می‌كند. من به فمينيتر (Feminitier) هستی باور دارم يعنی زنانگی هستی.

ماهباز: زنانگی هستی چيست؟

شهرنوش پارسی‌پور: الزاما زن نيست. زن را در بر می‌گيرد ولی مثلا وقتی كه يك مرد خواب است تابعی است از فمينيستی هستی از مادينگی هستی است اين خواب، اين آرامش، دنيای خواب زنانه است. وقتی دست مردی پائين است، زنانه است وقتی دستش را بالا می‌برد مردانه است. به همين شكل وقتی زنی اين كار را می‌كند.

شهرنوش پارسی‌پور: نمی‌دانم برايتان جا می‌افتد يا نه؟!

ماهباز: سعی می‌كنم آنچه را كه می‌گوئيد درك كنم.

شهرنوش پارسی‌پور: به تندی كه حركت می‌كنی مردانه است، قدم به قدم كه می‌روی زنانه است.
هر چه در ذات هستی معنی دارد. اصلا مردها بدو بدو می‌روند ديوانه‌وار به دنبال كار. زن در کار بچه حرکت‌هايش كند می‌شود. يعنی مجبور است بنشيند بچه‌ها را نگه دارد حركت‌هايش كند و دايره وار است در چرخه‌ای است بايد هم همينطور باشد. در حال حاضر سیر رشد جمعيت آلمان ك منفی است و م می‌شود. ٥٠ سال ديگر جمعيت كم می‌شود و اينها دارند ديوانه می‌شوند كه چگونه اين مشكل را جبران كنند. چرا كه زنان ديگر حاضر نيستند بچه دار شوند. چون متوجه شده‌اند كه آزادی شان در قبال اين است كه بدون بچه باشند. اين خطرناك است برای جهان و جهان يك جا عكس العمل و واكنش نشان خواهد داد. مغز عاقل از اول هندوانه‌ای را بر ندارد كه نتواند زمين بگذارد. اينها نكات مهمی است.
يك كاراته باز بعد از اين كه تمرين‌های زيادی با دستش می‌كند و اين دست برای اين كه محكم شود به زمين مادر می‌زند می‌برد بالا، اين جا نرينه است وقتی می‌آورد پائين مادينه است بعد آن هدف را تكه پاره می‌كند يعنی دو نيرو را با هم جمع می‌بندد و یك عمل سومی را انجام می‌دهد. پس وقتی من می‌گويم زنانگی هستی يعنی مطلقا منظورم فقط زن نيست زن و مرد و بچه هر جنسيت و همه اينها را در بر می‌گيرد. مشكل زنان، من ديگر در يك فيلم امريكايی جمله جالبی را شنيدم.
زنه خيلی فمينيست بازی در می‌آورد. شوهرش به او می‌گويد ببين تو چرا بجای اين كه يك مرد درجه دو باشی سعی نمی‌كنی يك زن درجه يك باشی. سال‌هاست من به اين جمله فكر می‌كنم. زن درجه يك يعنی چه؟! زن است كه يك رحم دارد، و رحمش شباهت زيادی به آسمان دارد. آسمان را نگاه كن تمام ستاره‌ها يا سياره‌ها، تمام مثل يك جنين در پهنه اين آسمان هستند شما مينياتور اين آسمان را در اين جا به عنوان زهدان داری. از اينجا است كه نطفه مرد می‌افتد. اسپرمش كه كهكشان واره می‌افتد و با اوول تركيب می‌شود يك موجود نوين شكل می‌گيرد. اين تقدس است من دلم از واژه‌هايی مثل كوس و كير و اعاده حيثيت شود اين‌ها مقدسند مثلا در هند می‌پرستند در معبد شيوا، ليگام آلت تناسلی شيوا است و آلت تناسلی زن است هر دو مقدسند. مردم می‌آيند گل می‌گذارند. احترام می‌كنند. ما يادمان رفته چون تاريخا ما را يك عضو جنسی ديدند و از ما سوءاستفاده جنسی كردند تو سر ما زدند به ما گفتند عورت ما را سرتاپا پوشاندند. ما دچار عقده و نفرت و كينه شديم و همه چيز را به هم می‌ريزيم. شما اشكالی ندارد از نو به هم بريزيد. اما من كه نويسنده هستم و ترجيح می‌دهم با قدم‌های آرام بيايم جلو.

ماهباز: شهرنوش عزيز، چرا زنان دچار عقده و نفرت شده‌اند و می‌خواهند همه چيز را به هم بريزند. آيا جز اين است كه زنان برای حق برابری خويش می‌كوشند و می‌كوشند آن را در تمامی زمينه‌ها برقرار كنند. طبيعتا زن خوب درجه يك، زنی است كه سكوت كند و از حق خودش دفاع نكند. اگر زن و مردی كه با هم در جامعه كار می‌كنند و در خانه نيز، زبانم لال اگر اعتراض كند كه گوشه‌ايی از مسئوليت‌ها را به دوش شريك زندگی‌اش اندازد آن وقت می‌گويند "فمينيست بازی در می‌آوری، يا ادای مردها را در می‌آورد". آيا امروز آنهايی كه شرايط را آن گونه می‌بينيد اگر بچه دار شوند فقط شرايط آن را داشته باشند كه در خانه باشند و به بچه‌ها رسيدگی كنند و زن خانه دار صرف باشند برای جهان خطرناكند يا خطر آنجاست كه سيستم‌های مردسالار كه تنها به سرزمين ما ختم نمی‌شود به اين نكته توجه نكنند كه برای اين كه مادر خوبی باشی بايد بتوانی از موقعيت خودت راضی باشی. احساس حقارت نكنی و اين كه به عنوان انسان از حق برابر بهره بری فرزند همان قدر حق مادر است حق پدر هم. پس شرايط بگذاری از آن را نيز بايد آنها داشته باشند و يا جامعه برايشان فراهم كند.
اگر كسی سير زندگی‌تان را نشناسد اين گونه فكر می‌كند كه تعريف شما از زن به مادر بودن و زن خانه بودن خلاصه می‌شود. در حالی كه زنان همان قدر حق دارند از لذايذ و امكانات بهره برداری دارند كه يك مرد. وقتی اين نابرابر باشد پس نارضايتی وجود دارد و هر نارضايتی به آن منجر می‌شود كه به قول شما جهان را به هم بريزد كه من اين گونه فكر نمی‌كنم، که در پس مبارزه فمينيست‌ها به هم ريزی جهان باشد، بلكه برقراری برابری و عدالتی كه به ساليان از ما سلب شده است و اگر به اين نكات توجه نشود به قول شما جهان به سرنوشتی دچار می‌شود كه زن‌ها داوطلبانه از آوردن بچه خودداری می‌كنند. البته اين مشكل كه شما بر شمرديد با دنيای ما جهان سومی‌ها فرسنگ‌ها فاصله دارد. ما حالا حالا بايد در فكر اين باشيم كه تبليغ فرزند كمتر را برای جامعه بكنيم چون كشورهای ما مشكل تورم جمعيت دارند تا كمبود جمعيت.
شهرنوش عزيز شما براي خودتان فلسفه‌ای داريد كه به آن اعتقاد داريد. من به عنوان يك فمينيست مخالف آن هستم و به نقد آن می‌پردازم. شما در كتاب خاطرات زندان‌تان در بحث با بازجو، جمله جالبی را خطاب به بازجو می‌گوئيد که من هم به نوعی به خدا اعتقاد دارم. اما كی گفته است كه خدا مرد است؟! اين بحث تو در آن زمان در ذهن من باقی مانده و اين مطالبی كه الان عنوان نمودی با آن بحث همخوانی دارد و اين هم نوعی اعتقاد است، اما آن چيزی كه ما فمينيست‌ها به آن اعتقاد داريم من و بسياری از فمينيست‌هایی كه در داخل كار می‌كنند فلسفه‌شان اين نيست كه به جنگ مردان بروند و آنها را دشمن خود بدانند و قصد نابودی آنها را داشته باشند. به نظر من امكان چنين مسئله‌ای وجود ندارد كه اعتقاد به نابودی نسل مذكر داشته باشيم. زندگی كنار هم معنی می‌دهد. مرد و زن با هم جهان را خواهند داشت. اگر چه امروز زندگی فقط به شكل زن با مرد نيست، زندگی افراد فقط با غير هم جنس نيست. شكل‌های ديگر زندگی نيز موجود است اما در اين بحث ما نمی‌گنجد. زنی كه دارد بچه را بزرگ می‌كند ادامه حيات او و فرزندنش طبيعتا با مرد همراهش معنی بهتری خواهد داشت اما اين زندگی طبيعتاْ نبايد با خشونت و عدم برابری همراه باشد و فمينيست‌ها از اين امر دفاع می‌كنند. برابری در خانه و در جامعه. فمينيست‌ها نه مخالف مردان بلكه آنها مخالف مردسالاری حاكم بر جوامع هستند. مردسالاری تاريخی ٥ هزار ساله دارد. تاريخ نوشته شده مردان در قدرت بودند و مردان با قدرتشان مانع از خلاقيت زنان می‌شوند و مانع اين می‌شوند كه زن خود را موجود درجه يك حس كند و جنس دوم بودن را جامعه به او تحميل می‌كند و فمينيست‌ها با اين موضوع مخالفند.
شهرنوش شما بهتر از من شاید با پوست و گوشت لمس کردید جنس زن یعنی چه و در زندگی عملی‌اتان با آن مبارزه کرده‌اید.
گفتید: مقابل فمینیسم، مسکولانیسم است. فمینیست‌ها واقعا قصدشان از مبارزه این است قدرت مردان را کسب کنند یا جای آنها قرار گیرند. ما می‌خواهیم مردسالاری را کنار بزنیم و برابری را در عمل ایجاد کنیم.
زمانی به عنوان زن درجه یک یعنی نقش واقعی خودم را می‌توانم اجرا کنم که کسی قدرت خود را برتر نداند و به قولی نگوید "آخر من مردم" و حقوق مرا به عنوان انسان برابر بپذیرد شما که مخالف این نیستید که من خود را جنس دوم ندانم و جنس دوم را کنار بزنم. شما که مخالف این نیستید که می‌بایست مردسالاری از بین برود. من هم مثل شما فکر می‌کنم با به هم ریختن جهان یا انقلاب چیزی حاصل نخواهد شد و این مسائل که ریشه‌های چندين هزار سال دارند کار یک ماهه یا یک ساله نیست بلکه آرام، آرام، با صبر و حوصله، با کار مداوم ما موفق خواهیم شد.
من فکر می‌کنم این کار عظیم، یعنی رسیدن به برابری به تنهایی از عهده زنان بر نمی‌آید بلکه نسل جوان ما از جمله مردان جوان باید به میدان آیند. ابتدا با کار کردن روی خودشان، و حرکت برای از بین بردن خشونت و ایجاد شرایط برابر در خانه و در جامعه به کمک زنان بیایند و ما را در این کار یاری دهند. ما قصد پس زدن این نیرو را نداریم چون جامعه‌ای به قدمت جامعه ما که سنت‌ها قوی‌تر از قوانین عمل می‌کنند نیاز به آن دارد که همه با هم همکاری کنند تا فرهنگ آن را تغییر دهند هر چند بار اصلی بر دوش زنان است.
فمینیست‌ها نمی‌خواهند یک جزیره بسته به دور خود باشند. شما که تلاش زیادی برای رسیدن به برابری در عمل کشیدید و آن را به عرصه عمل رساندید و بسیاری از خطوط زندگیت مورد تحسین بسیاری از جمله من است و من شما را یک فمینیست می‌شناسم هر چند فلسفه خاص خودتان را دارید. در زندگیتان چه در زندان و چه بیرون همیشه چون یک فمینیست عمل کرده‌اید! حالا چرا  به فمینیست نه می‌گویید ؟!

شهرنوش پارسی‌پور: اجازه بده من جواب بدهم.

ماهباز: چشم، الان نوبت شماست.

شهرنوش پارسی‌پور: هستی اصلا شکلش زنانه است. زمینی که زیر پای ماست زنانه است. زمین را شخم می‌زنند. تخم می‌کارند بارور می‌شود، زنانه است. زمین یک پندار زنانه است.
درست همان طور آسمان است همان طور که توضیح دادم آسمان شکل یک زهدان است، ولی حالا مادر دهر می‌تواند خدا باشد. خدا مرد یا زن است یا ترکیبی است و یا اصلا خدا نیست، یک نیروی آگاه هست و یا هر چه که هست. برحسب یک قانون تمام نوع نر را بزرگ‌تر از نوع ماده درست می‌کند. مرد قوی‌تر از زن است. شیر نر قوی‌تر از شیر ماده است. گربه نر بزرگ‌تر از گربه ماده است. سگ نر بزرگ‌تر از سگ ماده است. تقریباْ در تمام حیوانات و حشرات و استثنا محدود مواردی نیروی مادینه بزرگ‌تر از نیروی نرینه است. چرا این اتفاق افتاده است من خیلی به آن فکر کرده‌ام. اگر زن‌ها بزرگ‌تر از مردان بودند حالا من حیوانات را می‌گذارم کنار، قبول این که بارور شوند قبول این که رنج بارداری را بکشند برایشان مشکل بود. اصلا نسل بشری از روی زمین رخت بر می‌بست.

ماهباز: یعنی منظورتان این است که زن‌ها داوطلبانه و آگاهانه مرد نمی‌شوند؟

شهرنوش پارسی‌پور: مردها را می‌کشتند در جنگ و دعوا. چهار تا مرد را نگه می‌داشتند برای تخم‌کشی، بعد آن چهار مرد را هم می‌کشتند. اگر روی قوی بودند و اصلا حیات رخت بر می‌بست. قدرت و توانایی مرد است بزرگ‌تر شدنش.

ماهباز: تصویری که شما از زنان می‌دهید آنها را بسیار بسیار بدتر از مردان که صاحب قدرتند ، تصور می‌کنید.

شهرنوش پارسی‌پور: من نمی‌گویم نه اصلا این برابری ممکن نیست.
تمام مردها به لحاظ جسمانی از زن‌ها قوی ترند. از نظر هوش هر دو با هم برابرند.
بین خود مردان رقابتی وجود دارد که در درون این رقابت یک حرکت‌های عجیبی می‌کنند که برای ما زنان قابل درک نیست. مثلا در جنگ دوم، پنجاه میلیون مرد کشته شدند. در جنگ اول سی میلیون کشته شدند. در تمام طول تاریخ مردان زیادی کشته شدند. همین الان در عراق مردان بمب به خودشان می‌بندند و خودشان را با بقیه به کشتن می‌دهند. البته گاهی اوقات زنان هم همین کار را می‌کنند، ولی اکثریت قریب به اتفاق مردان این کار را می‌کنند.
چرا مردان عراقی این کار را می‌کنند. انگیزه‌های مغزی او را نگاه کنید می‌بینیید که نمی‌تواند اجازه دهد که مرد امریکایی بیفتد روی زنش و یا دخترش. او از بقای جامعه‌اش به عنوان مرد عراقی دفاع می‌کند. حالا تو در عراق انقلاب کن بگو من می‌خواهم بغل مرد امریکایی بخوابم.
عراقی تو را پس می‌زند و روی تو تف می‌کند. سرت را می‌برد و روی سینه ات می‌گذارد.
چون یک سلسله روابط بین خود مردان است، در تصویر کردن خودشان، جنگیدن علیه خودشان. زن اگر می‌خواهد نقش بگیرد

ماهباز: این بحث ربطی به مسایل فمینیسم ندارد. این ساختار خشونتی است که در مردان وجود دارد. یعنی شیوه‌ای که جامعه با آنها رفتار کرده تمایل به اجرای خشونت در آنها بالاست.

شهرنوش پارسی‌پور: درست یک سلسله هیجانات مردانه است مثلا مسابقه فوتبال می‌دانند که در زندان اگر دخترها در حیاط بودند. دخترها اگر دم تلویزیون بودند اصلا به فوتبال نگاه نمی‌کردند.

ماهباز: راستش من تمام بازی‌های مسابقه جهانی را در زندان تماشا کردم.

شهرنوش پارسی‌پور: خوب تو حالا نگاه می‌کردی ولی دخترها با هم حرف می‌زدند. گلدوزی می‌کردند و در همان حال من مطمئن بودم که دربند مردها، آنها دو پشته نشسته‌اند فوتبال تماشا می‌کنند.

ماهباز: نظام‌های مختلف سعی نمودند که با سرکوب زنان، آنان را به انسان‌های حاشیه‌ای تبدیل نمایند در آنها ایجاد تزلزل ننمایند، تفاوت اندک بین زن و مرد از جمله مادری کردن که به صورت سرنوشت محتوم زنان درآمده و زمانی که زنان می‌کوشند این مسئولیت را تقسیم کنند با شریک زندگیشان که شما از آن یاد می‌کنید که می‌خواهیم جهان را به هم بریزیم.
فمینیست‌ها معتقدند زن می‌تواند جنین را حمل کند و بدنیا آورد. و هر کس دیگری مثلا یک مرد از او نگهداری کرده و بزرگش کند. زنان دست و پای مخصوصی ندارند که صرفا بچه نگهداری کنند. مردان امروزه نشان داده‌اند که می‌توانند به عنوان پدر و مادر خوبی هم برای بچه‌هایشان باشند. ظرفیت مادری الزاماْ طبیعی نیست و یعنی بیولوژیکی نیست. مردان هم می‌توانند مادری کنند. باید این امکان را به مردان داد که به پرورش فرزند خود بپردازند.

شهرنوش پارسی‌پور: خوب این ذات‌اش است درست مثل اسپرم می‌ماند. همه هستی اینگونه می‌خواهد.

ماهباز: قبول که علایق در مردان و زنان متفاوت است و جامعه هم در عادات و علایق زن و مرد و هدایت آنها نقش دارد اینها دلایل برتری و یا کهتری جنسی بر جنس دیگری نمی‌شود. تفاوت اندک بیولوژیک بین مرد و زن نباید باعث این همه تفاوت فاحش در تمام زمینه‌ها بین زن و مرد گردد. این آن مبارزه‌ای است که فمینیست‌ها به آن اعتقاد دارند و به آن می‌پردازند.

شهرنوش پارسی‌پور: ببین یک قانون مندی دیگر!
در حقیقت وقتیکه میلیون‌ها اسپرم بیرون می‌ریزد. زن یک اوول می‌دهد این اوول که از تخمک می‌آید بیرون آرام آرام عملکرد متفاوتی با اسپرم دارد. اوول نه تنها کمتر از اسپرم نیست بلکه بزرگ‌تر از اسپرم است. نمی‌توانیم بگوییم اسپرم و اوول با هم برابرند. نمی‌توانیم بگوییم اینها یک ضدین برابرند. اینها یک هستی مشترک درست می‌کنند یک انسان می‌سازند. اینها ذات هستی هستند. زن یک نقشی دارد، مرد هم نقشی دیگر. اینها دو تا برابر نیستند مکمل هستند.

ماهباز: شهرنوش جانم اتفاقا رسیدیم به تئوری مهمی که بسیاری فمینیست‌ها روی آن تکیه می‌کنند. این تئوری می‌گوید علیرغم تفاوت بیولوژیک اندکی که بین زن و مرد وجود دارد در جهان تفاوت بسیار بین زن و مرد وجود دارد که این تفاوت‌های بسیار را باید کوشید از بین برود، و در جهت برابری کوشید. ما فمینیست‌ها باید تلاش کنیم حق مان به عنوان انسان برابر نادیده گرفته نشود و جنسی دوم محسوب نشویم. کشورهای اروپایی به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند، و در امریکا مردسالاری گونه دیگری عمل می‌شود. تلاش ما باید این باشد که علیرغم تفاوت اندک بیولوژیکی در حمایت از تفاهم و برابری بکوشیم.
تلاش ما این نیست این تفاوت‌ها را از بین ببریم. مثلا این که زن می‌تواند باردار شود این خود یک حسن بزرگ برای ماست و زنان شاید به خاطر مادر بودن گرایش بیشتری به صلح و برقراری آن دارند، و محیط زیست و حفظ آن برایشان اهمیت بیشتری دارد و خشونت در زنان به نحو بارزی کمتر از مردان است. این عوامل نه سبب برتری زنان است بلکه سبب بقای جامعه و محیط آن است.
این که بر می‌شمرید مردان بسیاری در جنگ کشته شدند دلیل برتری آنها نیست. امروز نگاه کنید تروریسم را در دنیا کی پیش می‌برد و رهبری می‌کند. دو طرف قضیه بن لادن و یا دسته جنگ خواه امریکایی بوش و یارانش و آن طرف کشورها و خشونت‌های جاری. ما از این تفاوت در جهت تفاهم و در جهت صلح و بقای جامعه باید بهره ببریم. تو که مخالف این تئوری نیستی از تفاوت‌های اندک در جهت تفاهم و برابری و ایجاد آن بکوشیم تو که مخالف نیستی تو نمی‌توانی مخالف نمی‌توانی باشی.
خوب حالا تو می‌توانی فلسفه خودت را داشته باشی و من تئوری خودم را، ولی در برابر بودن زن و مرد که نمی‌توانیم تفاوت فکری داشته باشیم و با هم برابر و یگانه در این زمینه می‌اندیشیم.

شهرنوش پارسی‌پور: من در زمینه اساطیر مطالعات مختصری دارم. خط اساطیر را که دنبال می‌کنی می‌بینی یعنی که علمش را بگوییم می‌بینید در یک مقطعی از تاریخ بشر حدود هفت هزار سال پیش نظام کشاورزی شکل گرفته بعد نظام باغ داری، یک نظام گله داری در دو تای اول زنان نقش بسیار مهمی داشتند. مثلا گندم. من زبان شناس نیستم ولی احساس می‌کنم که تن آن به زن مربوط است (زن _ زن) دم آن شاخه بلند گندم است. چرا این مسئله این قدر مهم است. مرد قوی که می‌رود شکار می‌کند حیوانات را می‌کشد و می‌خورد یا برای قبیله می‌آورد. به این دانه بی قابلیت نمی‌توانسته بهاء لازم را بدهد. که زیر دندانش یواش، یواش بجود. این زن باردار سنگین که نمی‌تواند شکار بکند. چنان چیز کوچولویی پیدا کند که غذایی بخورد یا به بچه شکمش برساند. این زن است که می‌فهمد که اگر آن را آرد کند و نان بپزد تمام نانواهایی ایران زن هستند. آرد را هم با آن سبوس دستی انجام می‌دهند چنانچه آسیاب نباشد.
من منظورم این است زنان چرخ رخت ریسی را اختراع کردند. پارچه بافی را اختراع کردند. قالی بافی را اختراع کردند. جاجیم بافی را اختراع کردند و گندم را اهلی کردند و سفال‌گری را به وجود آوردند.

ماهباز: آن دوره تقسیم قدرت تا حدی به دلیل شرایطشان برابر بود.

شهرنوش پارسی‌پور: اصلا برابر نبودند. اشتباه شما فمینیست‌ها در همین جاست. زنان سفالگری بوجود آورند. آنها بودند پی کاسه کوزه می‌گشتند که غذاها را برای زمستان نگه دارند. برای خانواده و فامیل غذا تهیه کنند. تمام دور و برشان هم مردهای کور و کچل بودند که قوی‌ها هم که می‌رفتند شکار. آنها این نظم را به وجود آوردند، ولی عدم امنیت مخوفی بوده یعنی دسته مردان قوی می‌آمدند به زنان حمله می‌کردند به زنان تجاوز می‌کردند. زنان بچه‌های زیادی داشتند. بچه‌ها نمی‌دانستند پدرشان کیستند. پدر اصلا برای زنان ناشناخته بود. قبایل چین در استرالیا وقتی که غربی‌ها رسیدند آنها این پدیده را نمی‌شناختند که بچه از طریق آمیزش جنسی بوجود می‌آید. آنها آمیزش جنسی می‌کردند و بچه هم می‌آوردند ولی آنها آگاهی به این امر نداشتند که این دو مسئله به هم مربوط است. و جایی این کشف شده، یعنی پدر مقامش معلوم شد. زن‌ها برای این که مفهوم شوهر را بسازند این قدر زحمت کشیدند و هی دانه دانه امتیازاتی را که داشتند به عنوان بانو، خدا، سازنده سفال در اسطوره‌ها گیل‌گميش و رقیب گیل گميش و بانو خدا چیزهایی و از آب و خاک درست می‌کنند. این آب و خاک بعداْ در مذهب یهودی، بعدها در مذاهب دیگر در دوره‌های بعدی شکل مردانه دارد. یعنی یک آقا دارد آن را می‌سازد اما در حقیقت یک خانم است ولی اینها پوچ بود. به امتیاز شخصی آمدند و گفتند تو بیا و مسئولیت سفال را بگیر. این تویی که گندم را مهار کردی حالا خودت بیا و مسئولیت را بگیر. خود اسطوره دقیقا می‌گوید زن این کار را کرده است. این است که به فرمان "ماره" یعنی عقل، و زن گندم می‌خورد و آدم را از بهشت بیرون می‌آورد.
اسطوره خودش به صراحت می‌گوید: زن آغاز کرده است ولی می‌گوید در کشاورزی، گندم را آرد کن و به من بده. تویی که این چرخ را درست کردی حالا چرخ را ساعتتش کن و حالا برو چرخ را کامپیوترش کن.

ماهباز: خوب زنان حالا هم در ادامه همان اسطوره می‌گویند خوب بچه را تو بوجود آورده‌ای و مادری کردن هم از آسمان بر ما زنان نازل نشده، تو هم می‌توانی در نگه داری آن سهیم باشی. ما دست پای مخصوصی برای این کار نداریم و تو هم اگر بخواهی به اندازه ما به خوبی از عهده نگهداری بچه بر خواهی آمد. این کجایش اشکال دارد.

شهرنوش پارسی‌پور: ببینید زن یکی یکی از مقام‌هایش استعفا داده تا مردان بار کار جهان را بر دوش کشند. این کار باکندی، با صحبت با اشکال مختلف انجام گرفت. زنان خودشان یک به یک از قدرت‌هایشان استعفا دادند چون به صلاحشان بوده در آن مقطع زمانی چون اگر یک مرد قوی پیدا می‌شد که از آنها حمایت می‌کرده از شر حمله‌های بیابانیان از شر مردان وحشی مخوف و گرسنه راحت می‌شدند تمام اینها را در اساطیر شما می‌توانید پیدا کنید.
آقایان همه کارها را در دست گرفته و آمدند جلو و جلو تا زمان اختراعات و اکتشافات که عزیزم عفت جان ٩٩% کل اکتشافات یک درصدش سهم تمام تاریخ و تمام ملت‌ها، ٩٩%، ١٢٠ سال اخیر است، را مردها اختراع تکردند. شاید اگر فردا زنان وارد ریاضیات شوند یک دفعه ابعاد مهم ریاضی حل شود ممکن است اینها را من نمی‌دانم ریاضی دان نیستم. ولی شما فمینیست هستید و از زن ستم کشیده، من یاد مرد روستایی ایرانی می‌افتم در سی سالگی شبیه مرد ٦٠ ساله است و صورتش پولک پولک شده در برابر خوردن آفتاب که محجوب است و خجول است که در یک دایره تنگ زندگی دارد که همیشه سر آب با مالک دعوا دارد که رعیت است رعیت می‌دانی یعنی چه یعنی گوسفند ، بارداری که بار دوشش می‌کشند.

ماهباز: شهرنوش جان چنان از مرد روستایی می‌گویی که انگار زنان روستایی ما پا روی پا می‌گذارند و بقیه به باد زدنشان می‌نشینند. یک زن روستایی شمالی هم باید کار خانه هم کار بچه و هم کار مزرعه را به تنهایی انجام دهد. در ستم کشیدن آنها که دست کمی ندارند.

شهرنوش پارسی‌پور: می‌دانی ٥ هزار سال است این مرد روستایی را گوسفندش کردند که بار را بر دوشش بکشد. و زنش کردند یعنی سوارش شدند به عنوان یک موجود منفعل زنه آوردند به عنوان موجود منفعل.

ماهباز: من اعتقاد ندارم که زنان، موجود منفعل هستند یا بودند او را منفعل نشان دادند.

شهرنوش پارسی‌پور: انفعال کلمه بدی بود، پذیرا. من از کلمه عربی بدم می‌آید. زن پذیرا است یعنی بدنش یک دروازه دارد از آنجا بچه درست می‌شود. پذیرنده یا رد کننده است. یعنی یکی از این دو حالت. مرد که دخول می‌کند وارد می‌شود. این رابطه طبیعی از فرمان‌های طبیعت است. خوب زن را کردند فرش زیر پا. من فمینیسم را تا اینجا می‌فهمم. من فرش زیرپام. تو زن ریش داری حالا تو بیا مرد شو من نقش خودم را انجام می‌دهم. من بشوم زن. من در اینجا نمی‌فهمم فمینیسم لازم است. مرا کردند فرش زیر پا و تو را کردند زن ریش دار. بیا رعیت نباش، گوسفند هم نیستی و جریان هم لازم نداری. تو آقایی تو جنابی نویانی اجازه بده من از فرش زیر پا در بیایم و زن باشم.
در تمام جوامع مثلا در ژاپن در تئاتر مردها نقش زن‌ها را انجام می‌دادند. هنگامی که سینما آمد کارگران‌ها آمدند از زن استفاده کردند. این هنرپیشه‌ها رفتند در خیابان‌ها تظاهرات کردند که اینها جای ما را اشغال کردند...
حرف من این است من می‌گویم من با تو برابر نیستم من از تو کوچکترم. من می‌دانم تا آخر دنیا، رئیس واقعی مرد است. رئیس حداقل ظاهری. رئیسی که دارد جهان را اداره می‌کند. من اصلا نمی‌خواهم جایش را بگیرم. من نمی‌خواهم رئیس جمهور بشوم. من کسی که بخواهد فرمان قتل آدم‌ها را بدهد اصلا نمی‌خواهم در آن مقام باشم من ترجیح می‌دهم این بازی را مردها انجام دهند.

ماهباز: شهرنوش عزیز خوشبختانه با کسی صحبت می‌کنم که تاریخ را می‌شناسد. در دوره رنسانس تا همین قرن نوزده، شصت هزار زن را در اروپا به عنوان جادوگر سوزاندند. بیش از ٦٠ هزار زن به عنوان جادوگر _ شیطان محسم _و ظاهرا به دلایل مختلف در آتش زنده زنده سوزانده شدند.. اینها از ماما‌هایی که برای زایمان بچه تا دارو سازهای خانگی تا به خاطر پوشیدن لباس‌ها تا به خاطر پریودشان، تا به خاطر سوادشان تا به خاطر بحث و استدلال شان تا به خاطر رقص شان و تا به خاطر .... سوزاندند و این واقعیات تا امروز ادامه دارد در جوامع ما با زنان به گونه دیگر برخورد کردند. مثلا در همین آلمان شهر کلن و بن بیشترین تعداد آتش سوزان زن‌ها را داشتند. چرا برای این که این مرد که تو برایش قدرت قائل هستی بتواند قدرت نمایی کند، و بهتر قدرتش را اعمال کند.
و همین امروز در ایران تا جریانی پیش می‌آید می‌خواهند اعمال قدرتشان را نشان دهند و دیگران را بترسانند می‌روند سراغ زنان. یک بار روسرشان، یک بار جوراب شان را، یک بار رنگ مانتوشان و ... و یا زن‌ها را در خیابان شلاق می‌زنند تا بقیه هوای کارشان را داشته باشند. برای این که من جنس دوم باشم. در دنیا برای این که من نروم در پارلمان بنشینم مثلا در همین دولت آلمان اگر واقعا در پارلمان برابر اما امروز ٤ نفر هستند. من می‌گویم اگر اینها تعدادشان بیشتر شود جنگ و خشونت را هم می‌توانند کمتر کنند. امروز دنیا زیر فشار خشونت و پرخاش گری مردانه در حال فروپاشی است و برابری زنان حتی در قدرت نصف جهان و صلح پایدار کمک خواهد رساند. زن به دلیل مادر بودن، به همین دلیل عطوفت و مهربانی بیشتری دارد.
حضور برابر زن در جامعه به برقراری دموکراسی و آزادی در جامعه یاری خواهد رساند. امروز فمینیست‌ها اعتقاد دارند پدرسالاری این امکان را از مردان دریغ می‌کند که به فرزندان خود توجه کنند و مهر بورزند و در نتیجه اغلب مردان بی عاطفه و فاقد حس همدردی بار می‌آیند. و زنان می‌خواهند این را تقسیم کنند و این حس خوب را در مردان به وجود آورند و چنانچه این امر صورت پذیرد زنان از بار فشار مضاعف کار خانگی رهایی می‌یابند و به دنبال آموزش و خصوصیاتی که امروز مردانه تلقی می‌شود می‌روند. شجاعت و عقلانیت و کارآیی در زمینه‌های مختلف فنی خصوصیاتی است که زنان در پی آموزش آن هستند. زنان از اسطوره‌ها که شما بخشی از آن را تعریف کردید این گونه آموخته‌اند که توانایی آنها برابر است. آنها می‌توانند یاد بگیرند و آموزش خود را در اختیار جامعه قرار هند.
فمینیست‌ها با هر گونه بندگی و نابرابری از هر نوعی مخالف هستند. آنها خواهان عدالت و برقراری برابری در جوامع هستند.
حرف آخر این که: پدرسالاری در جهان کوشیده با سوزاندن زنده زنان در آتش، با سنگسار زنان و امروزه فروش زنان به عنوان برده سکس ... اعمال قدرت کند.
در واقع با تفاوت اندک بیولوژیک، امروز دریایی تفاوت بین زن و مرد وجود دارد. فمینیست‌ها می‌کوشند این تفاوت‌ها را از بین ببرند و طبیعتا شما با این امر مخالف نیستید.

 

تاريخ گفتگو: دوم مای ٢٠٠٤ هتل سونه - برلين

 

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 3:30 |