تبليغاتX
عفت ماهباز

 

فرق بین زهرا ها

یکی از مدافعان حقوق زن در ایران می پرسدچون من در سایت و روزنامه مان از حقوق زنان می نویسیم ،مدافع حقوق بشر هستم اما زهرا نیست چرا؟ دکتر زهرا در روستایی دور افتاده به نام سیس در کردستان خدمت می کرد .جایی که حتی در نقشه نامش نیست .اگر طبابت برای روستاییان محروم دفاع از حقوق بشر نیست ،پس چیست؟اگر حق آن روستایی ها برخورداری از بهداشت و درمان هست خب چرا زهرا که برای رسیدن به این حق آنها را یاری می کرده مدافع حقوق بشر نیست؟»

حق با تو ست

که بپرسی چه فرقی بین این زهرا و ان زهراست

زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب

.هردو زنانی با زبانی آگاه

در خدمت مردم

کشتنشان .

یا گفتند مرده

خودکشی کرده

هر دو در زندانی در ایران

با آثاری کبود بر تن و جان

مظلومانه و تنها

بی آنکه کسی بداند

چه گذشته بر آنها

برای زهرا کاظمی نوشتند و گفتند ...

امااین زهرا...؟!

می پرسی اما چه فرقی است بین این و...؟

تنها داشتن پاسپورتی خارجی یا...؟!

که دنیا پیگیر ان شد که چرا؟

اطلاعیه ها صادر شدند

از عفو بین الملل تا... !

آسیه جه خوب گفت:

تو هم ورق خورده ای در دیروز در این میان

کسی باور نمی کند که تو خواهرمان نیستی !

یا حتی دختر خاله عزیز و یا اینکه دختر همکلاسی قدیم.

باور نمی کنند که تو هم جنس عاطفه ایی یا همان زهرا کاظمی ایی.

اما چه زود ورق خورده ای در دیروز

چه زود

کسی گفت

او ور ق خورده . پایان.نقطه. سر خط . دنبال جه می گردی ؟

دنبال جه می گردم ؟

ماهی که گذشت و نگذشت

تو را ورق زدند. نقطه سر خط .

دنبال چه می گردم ؟پی کدام حقوق بشرم؟!

سه هفته ایی است برای زهرا

اوراق را زیر رو می کنند !

پی چه می گردند؟ که تا شاید

چه شود!!

خوشبخت زهرا کاظمی ؟!

بعد از مرگ

پاسی کانادایی داشت

با سه وکیل مبرز

پاسپورت حارجی

چه شانس بزرگی است!

پاسپورتی از ان نوع که زهرا نداشت

این بی دفاع دختر

که مرد و هیچ نماند از او

جز سکوت مانده بر دیوارهای سرد خانه

در جنوبی ترین نقطه شهر خاوران

مادر با لهجه شمالي اش

موی می کند، مویه می کند، زير لب

گناه دخترم چه بود؟به چه جرمي آیا

سکوت

انها که سکوت کردند می گویند ؟

که نکند شاید

که چی

او نماز می خوانده و یا ...

در چه شک دارند

در این خاموشی ؟

ای با شمام آی

بهتر است

آی پدرها مادر ها

آی ...

.خوبتر است آی

برای بچه ها

هر جور شده

پاسی خارجی دست و پا کنید تا ...

یکی داد می زند که:

عمو برای خوشایند تو که نمی شود ...

که چی؟!

اعلامیه داد؟

دنیا پر از کاغذ است که

رویشان سیاه شده از زوز و ظلم

دردم گرفته، درد

حقوق بشر کجاست؟

در جلد پاسپورتی خارجی ؟

می شود دفاع کرد

از...

سرم در دوران هست و نیست

گیج می خورد

فشار خون مادر زهرا بالا ست،

بالا و پایین هم نمی اید

دردم می اید که

کسی ندیده ترا

انگار گم شده ام

در میان آنهمه های وهوی

دردم می آید که تو من می شوی

27 ساله ایی، در سلولی در اوین

باور نمی کنند که تو همان دلارام علی2 هستی

دستت را شکستند و بر اسفالت کشاندت

نه کسی باور نمی کند تو همان عاطفه ایی3

بر بالای چرثقیل

تاب می خوری هنوز

در کابوس من

کسی باور نمی کند تو نوشینی، زینبی، ژیلا یی،

پروینی و مریم آسیه و شادی وشیرینی

کسی باور نمی کند تو را بردند که .

دفاع از خون ریخته ات

همان دفاع از زهره و ژیلا و شهلاست .

کسی باور نمی کند

که تو همان زن در دیار غربتی

که دستشان دور شده از او

کسی باور نمی کند تو خود منی

که امروز نیستی ورق خوردی در دیروز

ما ماندیم که با مادر، درماتم مرگ تو باشیم

****************

تفریبا یک ماه از مرگ دردناک و مظلومانه زهرا گذشته است و در رسانه های خبری ایران و خارج از از کشور، این موضوع انگونه که ایجاب می کرد، مورد توجه قرار نگرفته است . در زیر شرح کوتاهی می آید، از ماجری دو زهرا که در فاصله چهار سال هر دو در زندان های ایران جان باختند.

دکتر زهرا بنی یعقوب 27 ساله هفت سال در مدرسه‌ی تيز هوشان تحصيل كرده و با رتبه 21 در رشته پزشكي وارد دانشگاه تهران شد. يك و نيم سال پيش از دانشگاه تهران دكتري اش را گرفت. سال گذشته نيز در آزمون تخصصي قبول شده بود.او مي خواست اورولو‍ژيست شود. بعد از اتمام درسش به درخواست خود، طرح پزشكی‌اش را در يكی از روستاهای محروم همدان، نزديك دهگلان می‌گذراند. خانواده‌ی زهرا در خانه‌ای كوچك در محله خاوران در جنوب تهران زندگی می‌كنند.

دكتر«زهرا. بنی یعقوب » را روز ۲۰ مهرماه به همراه نامزدش در همدان توسط نيروهای ستاد امر به معروف و نهی از منكر دستگير شد و پس از بازداشت ۴۸ ساعته وقتی پدر و مادرش برای اطلاع از وضع فرزندشان به همدان می‌روند، ماموران اين ارگان از خودكشی دكتر زهرا خبر می‌دهند. پزشکی قانونی علت مرگ دکتر زهرا بنی عامری را :"فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعيين شده است. معاينه جسد ۹ صبح روز يکشنبه و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعيين گرديده است".

مهدی الماسی معاون ‏دادگستری استان همدان در مصاحبه باخبرگزاری ايسنا مقتول را دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان خوانده و گفته است:‏‎ "بيستم مهر ماه سال جاری، اين دانشجوی ۲۷ ساله به علت ارتکاب ‏جرم مشهود، که بعداً اعلام گرديد همراهی مقتول با فرد نامحرم بوده است، در يکی از اماکن عمومی، توسط ضابطان امر به معروف به اين مرکز انتقال داده شد و به علت تعطيلی روز ‏جمعه و عيد فطر ۴۸ ساعت در بازداشت به سر برد.الماسی ادامه می دهد: “اين دختر در راهروی طبقه دوم مرکز امر به معروف، از فرصت به دست آمده استفاده کرده اقدام به ‏کشتن خود با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتی موجود در راهرو کرد به طوری که ماموران هنگام حضور در صحنه با ‏جسد وی مواجه شدند.”

گروهی از نمایندگان پیشین مجلس شورای اسلامی که در تشکلی موسوم به مجمع نمایندگان ادوار گردآمده اند طی نامه سرگشاده ‌ای به رئیس قوه قضائیه ایران، خواهان رسیدگی به پرونده زهرا بنی یعقوب (بنی عامری)، پزشک جوانی شدند که هنگام بازداشت در همدان به شکل سؤال برانگیزی جان خود را از دست داده است . ادعا مي شود كه زهرا با پارچه هاي تبليغاتي موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است. پدر و مادر زهرا مي گویند:"زهرا 170 سانتي متر قد و 77 كيلو وزن داشت و پارچه هاي تبليغاتي چگونه مي توانند تحمل چنين وزني را داشته باشند؟"

پدر دكتر زهرا كه خودكشی فرزندش را باور ندارد، می‌گويد:: « «وقتی تلفن زنگ زد و من شماره‌ی زهرا را ديدم و شنيدم كه مردی از آن سوی خط از من پرسيد كه آيا شما پدر زهرا هستيد، فكر كردم تصادف كرده است، آن‌ها اجازه ندادند من با دخترم حرف بزنم، وقتی گفتند او را بازداشت كرده‌اند با پول و سند به طرف همدان به راه افتادم.» او ادامه داد: «آن‌جا به من گفتند بايد به دادگاه و يا به پزشكی قانونی مراجعه كنم و در نهايت به من گفتند دخترم خودكشی كرده در حالی كه برادرش دقايقی قبل از زمانی كه به عنوان زمان مرگ در پرونده‌اش نوشته شده با او صحبت كرد و حال زهرا خوب بوده است.»: «برای رسيدگی به پرونده‌ی دخترم به نهادهای مختلف از جمله رياست جمهوری و قوه‌ی قضاييه نامه نوشته‌ام اما تا اين لحظه جوابی دريافت نكرده‌ام.»

رحیم برادر زهرا مي گويد:":"سفر بودم. چند بار تماس گرفتم موبايل زهرا خط نمي داد.شماره ستاد را گرفتم 12 بار. به من گفتند زهرا در اختیار ستاد عمليات است و ساعت 9 شب مي توانم تماس بگيرم.ساعت يك ربع به 9 زهرا زنگ زد؛خيلي ذوق كردم از ستاد تماس مي گرفت،گفتم چي شده؟ ناراحت نباش !بابا با پول و سند در راه است. غصه نخور. پرسيدم كتك ات كه نزدند،گفت"،نه! يك آقايي بالاي سرم ايستاده." آن زمان روحیه اش خوب بود، من حال خواهرم را بعد از 27 سال مي دانم،اما آنها در گزارش خود نوشته اند ساعت نه و ربع خودش را حلق آويز كرده ااست." رحيم معتقد است صحنه خود كشي با عقل جور در نمي آيد:"صندلي را به من نشان دادند كه يك جفت جاي پا مثل مهر روي آن بود.مگر با بالا رفتن از صندلي و درست كردن حلقه دار با يك پارچه و دار زدن تنها يك جفت جاي پا روي صندلي باقي مي ماند؟"به يقين مي گويم كه خودكشي زهرا غير ممكن است. چون خوم يك ربع پيش از مرگش صحبت كردم با روحيه خوبش و دلداري هاي من محال است او خودكشي كرده باشد." او از حرف هاي ضد ونقيض مسئولان ستاد امر به معروف و نهي از منكر؛اداره آگاهي و حتي گواهي پزشكي قانوني از مرگ خواهرش مي گويد.اين كه مسئولان ستاد مرگ دكتر زهرا را ساعت هشت ونيم شب اعلام مي كنند اما برادر ساعت يك ربع به 9 شب با او صحبت كرده بود و پزشكي قانوني كه ساعت مرگ را ساعت 9 اعلام كرده است.» همچنين به گفته‌ی وی در گزارش پزشكی قانونی جراحاتی بر پا و گردن زهرا ديده شده است

مادر ضجه كنان مي گويد:"روي پاهاي زهرا چند كبودي كه جاي لگد بوده؛ديده شده است.حدس مي زنم كه همان موقع زهرا به ماموران گفته كه بگذاريد تا پدر و مادرم بيايند تا نشان تان بدهم. شاید همین حرفهای زهرا مامورا ن را عصبانی کرده و او را زیر کتک گرفته اند. مادر با خود مي گويد:"در پرونده نوشته اند جرمي مشهود نبوده است."

در حال حاضر شيرين عبادی نوشین نجفی ، عضو كانون مدافعان حقوق بشر، وكالت پرونده ی دكتر زهرا را به عهده گرفته است. شيرين عبادی می گوید: «يك پزشك را به جرم اين كه با همكار مردش در خيابان ديده‌اند به زندان مي‌اندازند و سرانجام با رفتارهاي تحقيرآميز جسدش را تحويل خانواده‌اش مي‌دهند. اين دختر نيم ساعت قبل از مرگ با خانواده‌اش صحبت كرده بود. چگونه ممكن است در اين مدت كوتاه دست به خودكشي زده باشد.‌‌‌‌ چرا مقامات قضايي ما بر اين مسايل چشم مي‌بندند. تا كي مي‌توان اين مسايل را ناديده گرفت.»

زهرا کاظمی 57ساله در شیراز متولد شد. وی در ۱۹۷۴ برای تحصیل در رشته ادبیات و سینما به دانشگاه پاریس رفت. در سال ۱۹۹۳ همراه پسرش، استفان هاشمی، به کبک کانادا مهاجرت کرد. زهرا کاظمی به عنوان یک خبرنگار کانادایی- ایرانی تبار، برای مجله کانادایی «رکتوروسو» گزارش تهیه می‌کرد. در سال ۲۰۰۳ میلادی زهرا کاضمی در جریان یک مسافرت به عنوان خبرنگار در ایران دستگیر و کشته شد.

در جریان ناآرامی‌های خرداد ماه ۱۳۸۲ که منجر به دستگیری تعدادی زیادی در تهران شد، خانواده‌های آنان در ۲ تیر ۱۳۸۲ تجمع اعتراض آمیزی را در مقابل زندان اوین تشکیل دادند. زهرا کاظمی در این روز برای تهیه گزارش و تصویر، در این تجمع حاضر شده و اقدام به تهیه گزارش از تجمع در اطراف زندان کرد و مقابل زندان بازداشت شد او در حالی که مدت ۱۸ روز در بازداشت به سر می‌برد، در ۲۰ تیر به دلایلی که مورد دعاوی زیادی بوده است، از دنیا می‌رود. از جمله این دعاوی دخالت مستقیم سعید مرتضوی در بازجویی از خانم کاظمی و ضربه زدن با باتوم بر سر نامبرده که منتجر به ضربه مغزی و نهایتاً مرگ می شود. مقامات ایران دلیل مرگ را غش و برخورد سر خانم کاظمی با زمین و نهایتاً ضربه مغزی ذکر کردند زهرا کاظمی، خبرنگار کانادايی متولد ايران پزشکی که زهرا کاظمی، خبرنگار کانادايی متولد ايران را در بيمارستانی بیمارستان بقیه‌الله ر تهران معاينه کرده بود جراحات کاظمی تنها می‌توانسته ناشی از ضرب و شتم، شکنجه و تجاوز بوده باشد.

وزير خارجه کانادا گفته است که هيچ شکی وجود ندارد که خانم کاظمی در دوران بازداشت به قتل رسيده است. در نامه‌ای که از سوی مقام‌های زندان به پرستار تحويل داده شد، ذكر شده بود که خانم کاظمی از ناراحتی دستگاه گوارش رنج می‌برد.

معاينات يک پرستار نشان داد که خانم کاظمی احتمالا با خشونت مورد تجاوز قرار گرفته بود و شکی ندارد که خانم کاظمی شکنجه شده بود.

شرايط حاکم بر نحوه مرگ خانم کاظمی باعث نزاعی ديپلماتيک ميان ايران و کانادا شد؛ مقام های ايرانی از بازگرداندن جسد خانم کاظمی به کانادا خودداری کرده‌اند.

تشكيل كميته حقيقت‌ياب به دستور رياست جمهوري ايران و مصاحبه‌هايي كه با وي صورت گرفت، دريافته است كه سه وزير از پنج وزير كابنيه محمد خاتمي از دستگيري زهرا كاظمي مطلع بوده‌اند و هيچگونه اقدامي در اين زمينه انجام نداده‌اند

١١ تير ماه شعبه‌ی ۱۵ تشخيص ديوان عالی کشوردر پی درخواست وکلای خانواده زهرا کاظمی تشکيل شد. محمدعلی دادخواه، شيرين عبادی و عبدالفتاح سلطانی به عنوان وکلای مادر زهرا کاظمی ، اعاده‌ی دادرسی را بدليل عدم تحقيقات کامل در باره قتل عمد خواستار شدند. اگر ديوان عالی کشور به اعتراضات وکلای خانواده اين روزنامه نگار توجه کند بايد به بازگشايی پرونده رای دهد.

آیا دکتر زهرا بنی یعقوب فرقی بازهرا کاظمی روزنامه نگار داشت .؟ از زمانی که مرگ دردناک زهرا کاظمی را اعلام کردند رسانه های خبری دنیا هر روز مطالبی در مورد او و مرگ مشکوکش نوشتند. رادیو و رسانه های ایرانی در خارج از کشور هر روز از زندگیش و چگونگی مرگ او سخن گفتند و حتی امروز بعد از گذشت 4 سال از مرگ او خوشبختانه هنوز خون نا به حق ریخته او را پی گیری میکنند.از جمله از همان اولین روزها مجامع حقوق بشری از عفو بین المل و دیگر نهادهای حقول بشری اعلامیه دادند و مرگ او را مشکون اعلام و این حرکت را محکوم کردند.

همان زمان به دستور رئس جمهور وقت هیئت ویژه تشکیل شد تا به دولت کانادا پاسخ دهد که چرا و چگونه این مرگ بوقوع پیوسته است! از هر سو صدای دادخواهی برای خون ریخته او به درستی به گوش جهانیان رسید. اما زهرا بنی یعقوب، ماهی از مرگش گذشته و هنوز حتی امنستی عفو بین الملل، هیومن واچ داگ و....؟!

 زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی و کانادايی حداقل اين شانس را داشت در آنی دنيای خبری و سازمان های ريز و درشت حقوق بشری از او سخن بگويند و هزاران زن ايرانی در سرتاسر دنيا با مادر و پسرش همدلی و همدردی کنند، اما دکتر زهرا جوان با هزاران آمال و ارزو در آغاز بهار هستی خويش، پر پر کردند و... .چگونه می شود به سکوت پایان داد؟!.

لندن

efatmahbas@hotmail.com

زیرنویس

1 - دکتر زهرا در لباس فارغ التحصیلی در دانشگاه تهران

2 - دلارام علی 22 خرداد سال 85 در تجمعی اعتراضی زنان نسبت به قوانین تبعیض آمیز در میدان هفت تیر همراه با ضرب و شتم زیاد دستگیر شد.دست وی در اثر ضرب و شتم شکست. حکم اولیه دادگاه دو سال و ده ماه حبس و 20 ضربه شلاق بود که دادگاه تجدیدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را تایید کرده است

3 - عاطفه رجبی، 16 یا 22 ساله را، در شهرستان 25 مردادماه 1383در سى مترى نارنج باغ شهرستان نکا به جرم آنچه "اعمال منافی عفت" خوانده شد، به دار آویخته اند.*2 . گفته های مردم محل،حاکی از آن است که عاطفه از سلامت کامل روانی برخوردار نبوده است

منبع خبر: كانون زنان ايراني در ديدار فعالان حقوق زنان با خانواده دكتر زهرا http://www.irwomen.net/ http://efatmahbaz.blogfa.com/


+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 15:17 |
 

آسیه  امینی را دورا  دور  اما از نزدیک می شناسم.  امروز نوشته زیبایش  برای خواهران همترانه ام را خواندم بعد از مدتها تحمل بیماری سخت دوباره برخاسته   تا برای پرنده و باران و باد بنویسد..برایش نوشتم : 

آسیه عزیزم 
از جایت که ننشسته بودی
از جایئکه نخوابیده بودی برخاستی
تا تیر را از چشم پرنده
تا خار را
از طاول پای مادر زهرا بیرو ن کشی
خون زهرا
چشمانم را از چشمه چشم تو
تر کرد
برخاستی از ناخوشی
تا خوش کنی
خاطره عاطفه و زهرا و دلارام را

راستی اگر خاری
به چشم و دستم شد
تو بیداری
تا درد نگفتن را
کم کنی ؟
خوشحالم که برخاستی
عاطفه را از بالای جرثقیل پائین
کشیدی
تا خواب آشفته مرا
تعبیر کنی


عزیزم دوستت دارم
با مهر عفت

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 18:44 |

 

گرگ ها زهرا بنی یعقوب نشکفته گل هنوز را دریدند
 
 اما جرا اين دختر جوان ؟چرا دکتر زهرا بنی یعقوب پزشک عمومی مردم ، اين بار در گردونه وحشت آ فرين نان گرفتار آمد؟آيا زن بودن و باورمندی او به خود در آن سزمين و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان. خود سبب محکوميتش نمی شود؟
 

آخر چگونه گل خس و خاشک می شود؟
آخر چگونه اين همه رويای نو نهال
نگشوده گل هنوز
ننشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاک می شود؟

انگار هنور اين يقين را باور نکرده ام، سه روزی است خبر را از منابع فعال دانشجويی حقوق بشر داخل دريافت کرده ام
دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی ۲۷ ساله فارغ التحصيل دانشگاه تهران که در حال ‏گذراندن دوره طرح نيروی انسانی در روستايی ‏در ۲۰۰ کيلومتری رزن و روستای ديگری در ۱۴۰ کيلومتری همدان بود و به معالجه بيماران در اين مناطق می پرداخت. ماموران بسيج دکتر زهرا بنی عامری. را روزجمعه ۲۰ مهر ماه ۸۶، رادر پارک مردم، در همدان، به اتهام همراه بودن با نامحرم بازداشت و به زور سوار بر ماشين کرده و او را به ‏بازداشتگاهی در يکی از پايگاه های بسيج منتقل می کنند .آنها بعد از ۴۸ ساعت به پدرش گفتند دخترت خود را حلق آويز کرده است .اينگونه خبر مرگ دختر جوان در همه شهر پيچيد.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار
آواره از ديار
يک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

با اينکه در زندگی آنقدر خبرهای بد ، شنيده ام ، آنقدر پر پر شدن گل های نازک خيالم را به چشم ديده ام که بايد باور کنم مرگ پردرد اين پروانه را. .اما همچون کسی که شوک شده باشد، حسی ندارم. زهرا جوان با هزاران آمال و ارزو در آغاز بهار هستی خويش، پر پر شد. او را همچون زهرا کاظمی روزنامه نگار سر به نيست.کردند. اما نمی دانم قلم و دل دنبال چی می گردد؟

بسيار گل، که از کف من، برده است باد
اما من غمين
گلهای يادِ کس را، پرپر نمی کنم
من، مرگ هيچ عزيزی را، باور نمی کنم

خبر را پس و پيش می کنم .در رسانه های اينترنتی دنبال ردپايی می گردم . شايد منتظرم پدر يا مادرش و يا حتی منابع دولتی بيايند و بگويد خبر شايعه است، آما سخنان پدر ، برادر و پزشک قانونی همه از مرگ تلخ او حکايت دارند.هيچ کاری نمی توان کرد. زهرای ديگری دريده شد. وحشيانه پرپرش کردند زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی و کانادايی حداقل اين شانس را داشت در آنی دنيای خبری و سازمان های ريز و درشت حقوق بشری از او سخن بگويند و هزاران زن ايرانی در سرتاسر دنيا با مادر و پسرش همدلی و همدردی کنند، اما اين زهرا ی ما آنقدر غريب است که خبرش را چند روز است که در مشت قلمم نگه داشته ام. الان که اين سطور را می نويسم در مظلوميت او و مادرش اشک می ريزم .انگار تازه درد را باور کرده ام.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار
آواره از ديار
يک روز بی صدا
در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

اما جرا اين دختر جوان ؟چرا دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی مردم ، اين بار در گردونه وحشت آ فرين نان گرفتار آمد؟آيا زن بودن و باورمندی او به خوددر آن سزمين و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان. خود سبب محکوميتش نمی شود؟
زهرا دختری با هوش وتوانی فوق العاده و باکوشش و همتی تمام با نمره ايی درخشان به عنوان نفر ۲۶ ام از دانشکاه تهرا ن فارغ التحصيل می شود. با حسی انسانی، بی آنکه اجباری داشته باشد به طور داوطلبانه برای خدمت به مناطق محروم سفر می کند.

باور کنم که دخترکان سفيد بخت
بی وصل و نامراد
در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

پزشکی قانونی علت مرگ دکتر زهرا بنی عامری را :"فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعيين شده است. معاينه جسد ۹ صبح روز يکشنبه و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعيين گرديده است".
زمان مرگ را پزشک قانونی ۹ شب اعلام می کند اين در حالی استکه برادر وی ساعت يک ربع به ۹ تلفنی با خواهرش حرف می زند.زهرا می گويد مشگلی ندارد و منتظر پدر که به گفته برادر در راه است می ماند.پدر ساعت ۴۵ /۲۱ به آنجا می رسد .ماموران با بد رفتاری ديدار او با دخترش را به فردا موکول می کنند.
مهدی الماسی معاون ‏دادگستری استان همدان در مصاحبه باخبرگزاری ايسنا مقتول را دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان خوانده و گفته است:‏‎
"بيستم مهر ماه سال جاری، اين دانشجوی ۲۷ ساله به علت ارتکاب ‏جرم مشهود، که بعداً اعلام گرديد همراهی مقتول با فرد نامحرم بوده است، در يکی از اماکن عمومی، توسط ضابطان امر به معروف به اين مرکز انتقال داده شد و به علت تعطيلی روز ‏جمعه و عيد فطر ۴۸ ساعت در بازداشت به سر برد.الماسی ادامه می دهد: “اين دختر در راهروی طبقه دوم مرکز امر به معروف، از فرصت به دست آمده استفاده کرده اقدام به ‏کشتن خود با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتی موجود در راهرو کرد به طوری که ماموران هنگام حضور در صحنه با ‏جسد وی مواجه شدند.”
برادر زهرا می گويد: “خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگی نداشت و به لحاظ روحی نيز وضعيت اش کاملاً عادی بود. من چند ‏ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفنی صحبت کردم و حتی نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به ‏وی گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودی به آنجا می رسد و مشکل را حل می کند. زهرا هنگام صحبت با من کاملاً ‏طبيعی بود و به نظر نمی رسيد مشکل روحی خاصی داشته باشد و نمی دانم چطور دقايقی بعد جان باخت"
پدر زهرا در گفت و گو با روزنامه اعتماد می گويد: “دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران فارغ ‏التحصيل شد و در درمانگاه روستايی در حومه رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيری زهرا بی ‏اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسری مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولی طبق آنچه ‏خودم می دانم او در زمان دستگيری قصد داشته سوار بر يک خودروی آژانس به محل کارش برود”.‏ وی می افزايد: “طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت ۵/۱۰ يا ۱۱ صبح جمعه ۲۰ مهرماه بازداشت شد، اما اين ‏موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده ‏بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامی که ۱۰ شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در ‏نهايت پس از طی مراحل اداری به من گفتند دخترم خودکشی کرده است”. ‏پدر زهرا ادامه می دهد: “به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز کرده است و زمانی که پرسيدم وسايل ‏خودکشی چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلی و پارچه های تبليغاتی است. به هر حال من موضوع ‏را از طريق مراجع قضايی پيگيری می کنم".
ايا زهرا خودکشی کرده است؟عاملان مرگ زهراچه کسانی هستند ؟ ايا مرگی از اينگونه در ايران امری تصادفی به شمار می آيد ؟ آيا اين مرگ با برنامه ريزی کسانی که در پی ايجاد وحشت در دل مردم ، هر صدايی را در گلو خفه می کنند ،تا ندايی برای آزادی و برابری نباشد بوجود نيامده ؟.آيا زهرا آخرين قربانی است؟
لحظه ايی چشم هايم را می بندم به مادر زهرا می انديشم به او که باور نمی کند مرگ خويش را.، به او که اين يقين تلخ را باور نکرده است.او که با مرگ دختر خود نيز به دنيای افسردگی و غم رها خواهد شد. او که جامه خويش می درد او خون می گريد. تا کی اين کابوس ها پايان می پذيرد؟
تا کی سياه جامه ازتن بدريم؟ تا کی برجمعه ها خون ببارد؟ تاکی مادران پر غم درد زهراها سر دربيابان کنند؟ و بنالند:

باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور
بی آنکه سر کشد گل عصيانی اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی تپد


‎۱- شعر ها ازسياوش کسرائی
۲- سايت روزآنلاين، بوعلی سينا( پايگاه خبری تحليلی دانشجويان دانشگاه های همدان)


+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:49 |
سمین عظیمی
لیلا سیاح
فتحیه زرکش یزدی (زهرا امیدوار)

 

  

سایت زنستان: سال 2004، زمانی که دانستم پروین پایدار همان ناهید یگانه است برای آشنایی بیشتربا او و کارهایش، در جستجویش برامدم.گفتند لندن زندگی می کند. در لندن دوستان و آشنایان گفتند. که او برای معالجه سرطان به امریکا رفته! آه و افسوس دیگر فایده ایی نداشت. . بازگشتی در کار نبود.در مهر ماه 2005 برای همیشه از دیدارش محروم شدم و جنبش زنان یکی ازاولین صادق ترین نظریه پردازش را از دست داد. در ابان ماه در مراسم یاد بود پروین باشخصیت اصلی او بیشتر آشنا شدم .دیگر بیشتر دوستش داشتم.
امسال در دومین سال در گذشتش مرکز فرهنگی زنان مصمم شد تا با برپایی بزرگداشت این یاور جنبش زنان مراسمی برگزار کند اما مجال برگزاری این مراسم ر فراهم نشد و در نتیجه تصمیم گرفته شد که مجله ایی به یاد پرون و کارهایش انتشار یابد. وقت کوتاه بود . فعالین مرکز فرهنگی زنان ، از من خواستند یاران و دوستان او را بیابم تا آز زبان آنها بخش های ناشناخته شخصیت او برای دوستارانش بازگفته شود.برای همیشه در تاریخ بماند.
با سه تن از دوستانش که بیست سالی یار و همراه پروین بودند به گفتگو نشستم . انها از آن روزها سخن گفتند.گفتگو با آنها زمانی جالب تر شد که دانستم بی آنکه از قبل تنطیم و یا انتخابی کرده باشم سه دوست او از سه جنبه مختلف شخصیت و زندگی کاری او حرف زدند.
دوستان پروین هریک از دید و زبان خود، ویژگیها، توان مندی هاو انچه که از پروین اموخته اند را حکایت می کنند


سمین عظیمی

سیمین رئیس سازمان زنان پناهنده RWA در لندن است و از دوستان نزدیک پروین. او با لهجه شیرین شیرازی اش طوری گرم و پرشور از پروین حرف می زند انگار او، همان دم، در آستانه اتاق ایستاده، اویی که دغدغه خاطرش مشکلات و مسایل زنان بود به هرکجا می رسید هدفش راهگشایی این مشکلات می شد. توصیفات گرم سیمین، ما را به نزد او کشاند. وجود گرمش را حس می کردیم. حسی مشترک، اشک را بر جهره هردویمان جاری ساخت. به اتاق باز گشتیم و دوباره جملات ما در باره او، با فعل گذشته ترکیب شدند. سیمین اینگونه از پروین گفت :

22سال پیش (1984)با پروین در کانون ایرانیان آشنا شدم . آن زمان پروین مشاور کانون وهمسرش سروش، یکی از اعضای هیِت مدیره کانون بود. پروین از جمله موسسان این کانون بود این سازمان، به منظور کمک به پناهنده گان ایرانی تاسیس شد. به جرئت می توانم بگویم ،کانون یکی از اولین سازمان های پناهندگی در انگستان محسوب می شد. آشنایی ما در مرکز پناهندگی ادامه یافت .من واو در تیمی مشترک به نام تیم آسیا کار می کردیم .پروین مشاور آن مرکز بود. از همان ابتدا به خاطر گرمی ،محبت ، صدا قت و انسانیت جذب پروین شدم
پس از مدتی پروین با مرکز مشاوره ری تس Reths که خدمات مشاوره آموزشی و کاریابی برای خارجیان بود شروع به کار کرد و چندی بعد پروین به عنوان رییس سازمان ری تس برگزیده شد. ری تس بخشی ازworld university service است که در سالهای پس از جنگ جهانی اول برای کمک به افراد آکادمیک بوجود آمد.
یکی از روزهای سال 2002 ، پروین از رتیاس با من تماس گرفت و گفت تصمیم دارد در زمینه مسایل زنان و خلائی که در زمینه کار آموزشی و کاریابی برای آنان وجود دارد مرکزی برای کمک به زنان پناهنده درست کند .و از من خواست در این زمینه در کمیته ایی با او همکاری کنم. NGO هایی به اضافه دو نماینده بودجه دهنده از سازمان های خیریه برای همکاری شکل گرفت وهیات اصلی تشکیل شد در واقع پروین مبنایی برای کار زنان شد .شاید برایتان جالب باشد که بگویم که آن سازمان همین سازمانی است که من رئیس آن هستم ."سازمان پناهندگی زنان" .RWA.
پروین در فکر کار و خدمات دیگری برای زنان بود در نتیجه دری به دنیای دیگر را به روی خود گشود .او به پاکستان رفت. و خدمات زیادی در کنار زنان پاکستانی به انجام رساند. سپس.در افغانستان در سمت مشاور سازمان ملل خدمت کرد آن زمان بود که شنیدم سرطانش پیشرفته و او شروع به معالجه کرده است .
سال 2003 ما دهسالگی سازمان پناهندگی زنان را جشن می گرفتیم ان زمان پروین در امریکا بود.با پروین تماس گرفتم و از او دعوت کردم تا در شادی ده سالگی سازمانی که خود بانی و بنیان گذارش بود حضور یابد. حالش بسیاربد بود آنقدر که گفت نمی توانم!.گفتم تو بنیان گذار سازمان بودی ،حداقل نوشته ای بنویس تا بخوانیمش. .گفت حالم آنقدر بد است که حتی نوشتن هم نمی توانم .(سیمین با گریه سخنش را ادامه می دهد) می گوید .آما با این وجود:
پروین با سروش در جشن ده سا لگی حضور یافت. ولی دیگرآن پروین نبود، من اگر همسرش را نمی شناختم، اورا بجا نمی آوردم . پروین را بدون این که قبلا به او گفته شود برای صحبت دعوت کردیم غافلگیرانه آمد با روحیه همیشگی اش سخن گفت همان قدرت همیشگی در صدایش موج می زد. .دسته گلی از طرف همه به او تقدیم گردید. با خوشحالی پذیرفت اما بدنش آنقدر ضعیف شده بود که حتی حمل دسته گل هم برایش ممکن نبود. سروش آن را برایش حمل کرد. .
ان روز حاصل ده سال کار و همه دستاورد ها و همه موفقیت را شاهد بودم اما حضور پروین در آن لحظات برایم فراموش نشدنی بود و جلوه ای دیگرداشت.. این صحنه هیچگاه از خاطر من محو نخواهد شد. .
یکی از نکته های مهم و جالب شخصیت پروین برای من این بود که زنی با این همه تحصیلات ،هنر ،لیاقت و آگاهی، این همه افتادگی و متانت دارد .اوهمیشه می گفت همه را باید در گیر کار کنیم و کسی را جا نگذاریم از آن زن متافیزیک مسلمان گرفته تا زن سکولار،.برای همه جا هست . در دنیای فکری خراب سرزمین ما کار بقدر کافی وجود دارد.ما نباید آفراد را به خاطر مذهب یا هر بنیاد گرایی که دارند، ایزوله کنیم، می توانیم مشترک کار کنیم .پروین با همه با همان زبانی سخن می گفت که قادر به درکش می شدند. با ارباب رجوع در سطحی حرف می زد که بفهمند.انچه برایم بسیار اهمیت داشت این که به همه راه می داد.

بعد از مرگش فکر کردم باید کاری کنیم .نشریه سازمان زنان پناهنده را به او اختصاص دادیم. در سازمان ملل دوستان و یارانی که اورا می شناختند تازه متوجه شدند که او دیگر در بین ما نیست .
از نامه آخرش چیز های بسیار می توان آموخت .درس زندگی ، درس عشق و این مهم است در آن شرایط درد و مرگ بتوان اینگونه سخن گفت.

یادهای  پروین در زندگی ؟
آنچه که از پروین گرفتم این استکه مصمم تر با تمام وجودم مشکلات پناهندگان را حس کنم برای گسترش آن .تا حد علا تا آنجایی که بشود به ان دسترسی یافت .در ان موارد، یاد پروین مرا مصمم تر می کند .
یکی از خصایلی که من شاید در او نمی پسندیدم مدیریت کردن اودر یک پروژه بود . آنرا با سبک وسیاق خود به هر قیمتی که بود پیش می برد .از در گیری نمی ترسید .گاه سبب در گیری و رنجش افرا د می شد .من همیشه دوست داشتم دوستی ام در معنای خوب با او پیش ببرم.

عفت : شاید نکته خوبی را که او تشخیص داده بود به گمانش بهترین بود که  چه کسی را برای کجا و چه کس را برای نوشتن و...بگذارد. آن وقت انجنان که می خواست عمل می کرد.آیا این مسئله ای نبود که گاهی افراد از او دلگیر می شدند؟
سیمین :فکر می کنم همین گونه بود .آنقدر برای پیشبرد کار دلیل داشت که می خواست آن را به هر قیمت انجام برساند.
من معتقدم آنچه به مرام انسانی سازگار باشد آن راه را ادامه دهم .در این تئوری همه کار می کنند.
هرکس که بتواند عمل کند می توان رویش حساب کرد.عمل را این گونه در زندگی ادامه داده ام. پروین به نظر من تلفیق تئوری و عمل بود .برای همین دوستش دارم
جمعه 12 اکتبر 2007

لیلا سیاح.

لیلا سیاح :: پنجاه ساله ام . از خانواده ای لیبرال به معنی اجتماعی آن می آیم. اولین فمنیست زندگیم مادر بزرگم بود.تحصیلاتم را در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه صنعتی آغاز و در آمریکا به پایان رساندم . در دوره ای کوتاه بعد از انقلاب در ایران کار کردم. پس از ساکن شدنم در لندن، سال ها است که در زمینه حقوق زنان و افراد آسیب پذیر، در این کشور کار می کنم.

لیلا در توصیف پروین می گوید::دوستی من و پروین به 23 سال پیش برمی گردد از همان آغاز (1362) همبستگی زنانه ایی بین ما ایحاد شد که هنوز شعله اش قلب مرا گرم می کند. همبستگی زنانه را در پروین را در درک مشترک از موقعیت اجتماعی ،جنسیتی ،تاریخی و اقتصادی زنان ،به علاوه درک مشترکی از موقعیت مردان و امتیازات بی پایه ای که اجتماع و فرهنگ به آنها می دهد، می دیدم .از این رو با پروین اشتراک و پیوند عمیقی داشتم. پروین با من است. در حقیقت او همراه تمام زنهایی است که با جوامع زن ستیز سر آشتی ندارند.

فمنیسم پروین، فمنیسم آشتی ، همکاری و سازندگی ست.این اصولی بود که پروین نه تنها در جنبش زنان، بلکه در تمام جنبه های زندگی شخصی و حرفه ای اش به آن پایدار ماند.البته باید اضافه کنم که فمنیسم پروین ،ریشه در فمنیسم ذاتی و طبیعی فرهنگ ایرانی او داشت.(Natural feminism)
دوستی برای پروین یک پدیده بسیار مسئولیت آفرین بود به همین دلیل هم هرگز در دوستی شتاب نمی کرد اما اگر با کسی دوست می شد دوستی اش برای همیشه باقی بود. زمانی که در سال 1362 با فزرندی خردسال به انگلستان آمدم.پروین از معدود زنهای فعال جنبش زنان بود که آغوش دوستی اش را برای من گشود. این یکی از مهم ترین حوادث زندگی من در آن دوران است دورانی که اکثر دوستان و همفکران من در ایران و یا راهی سرزمینی دیگر شده بودند .
دوران خاصی بود و تاثیر بسیار مهمی در زندگی زنهای ایرانی در خاارج از کشور داشت. تازه چهار پنج سالی از انقلاب گذشته بود از یک طرف با از دست رفتن آرزوهای عدالت طلبانه و آزادی خواهانه، از دست رفتن امید و آمال های که در سر داشتیم. از طرف دیگر با تحمیل شدن هویتی غیر مدنی، زنهای آگاه خارج از کشور خود را تنها و بی یار و یاور یافتند. در این میان آنها در پی راه حل بر آمدند و در جستجوی خود با شدت بسیار به زندگی آکادمیک روی کردند شاید بتوانند از طریق کسب مدارک تحصیلی خود را به عنوان فرد به تثبیت برسانند.دوره ایی بود که کمتر کسی حوصله دیگری را می توانست داشته باشد.
پروین در همین دوران با وجود که تمام وقت شاغل بود با جدیت مطالعاتش را در زمینه زنان دنبال کرد و دیگران را هم به کار در این زمینه تشویق می نمود.
پروین بسیار رک و صادق بود و حوصله نق نوق نداشت همانطوریکه در دوستی هرگز پشت رفیقش را خالی نمی کرد. او از انتقاد به افراد ابائی نداشت.به همین دلیل هم دوستی با پروین همیشه همراه با چالش جدیدی بود. همین چالش ها در بلوغ فکری اطرافیانش نقش مهمی داشت
پروین در عین حال برای بسیاری از دوستانش نمونه زن آگاه و مدرن ایرانی بود و هست ونه تنها در زمینه حرفه ایی و آکادمیک بلکه در عرصه زندگی خصوصی هم ،پروین هرگز از جنگیدن با سنتهای عقب مانده دست بر نداشت.
شنبه 13 سپتامبر 2007


فتحیه زرکش یزدی (زهرا امیدوار)

لیسانسیه فیزیك از دانشگاه مشهد، مدافع حقوق بشر و به خصوص حقوق زنان است و در این زمینه‌ها در انگلیس از قبل و بعد از انقلاب تجربه‌های زیادی اندوخته است. یكی از یاران قدیمی پروین پایدار است و همراه با او عضو هیئت تحریریه «نیمه دیگر» ‌بوده كه از سال 1363 تا 1378 در خارج كشور منتشر می‌شد.
فتحیه از پروین اینگونه یاد می کند: سال 1983 از ایران خارج شدم . در انگلیس دوستانی را که قبل از انقلاب می شناختم گم کرده بودم. دوستی از المان پروین را به من معرفی کرد. با پروین اشنا و دوستی شد م. زمانی که پروین یکی بنیانگذار کانون ایرا نیان شد . من و دوستان دیگر عضویت مرکزی ان را پذیرفته و بتدریج بخش زنان را ایجاد کردیم.
بعدها زنان دیکری به ما پیوستند و جنبش همبستگی زنان ایران تاسیس گردید. در ان زمان افراد منفرد دزیادی بودند که از سازمان های سیاسی چپ و مجاهد جدا شده و به کار در زمینه زنان چرداخته بودند، من هم از هواداران مجاهدین بودم.
پروین با من تماس گرفت وگفت که قصد دارند نشریه ای برای زنان در بیاورند.به نظرم این ایده پروین و اافسانه نجم ابادی بود.در ان زمان همه ما با اسم مستعار کار میکردیم .سال .(بهار 1363)1984 اولین شماره نیمه دیگر منتشر شد
یادم می اید که اولین جلسه نیمه دیگر در خانه پروین بود .افرادی
زهرا امیدوار(فتحیه ) اذر طبری (افسانه نجم ابادی)ناهید یگانه (پروین )
ژینت (لیدا اوانسیان ) مریم گلنا ری مریم صمد زری رحیمی سیما معتمد
هسته اصلی نیمه دیگر هشت نفر بود.جلسات متعددی در نشریه برگزار می شد .قرار شد نشریه جنبه های متفاوتی داشته و فقط کار اکادمیک نباشداز جمله قرار شد در آن خاطره ، داستان، شعر ... هم چاپ شود.تا این نشره بتواند تعداد بیشتری از زنان را جذب خود کند. ما در این زمینه نظرات زنان دیگر را با أ غوش باز می پذیرفتیم . در کل می شود گفت که در آن مقطع نیمه دیگر نقش ویژه و سازنده ایی برای زنان در خارج از کشور داشت.داشت .در این میان این پروین بود که همه را ساماندهی می کرد.اگر در مواردی کوتاهی می دید ،خودش مسایل را دنبال می کرد و کار را پیش می برد . او دانشجوی ببریک کالج بود . کار و درسش با هم همخوانی داشت .با اعتبار به تجربه ان زمانم به نظرم برای زنان بسیار مهم است که خط مشخصی در زندگی و کار را پیش بگیرند .و تا بتوانند خود را باز یابند.
افسانه نجم آبادی هم تحصیلاتش درهمین زمینه مسایل زنان بود. این دو نفر با تمام اختلافاتی که با هم داشتند با هم خوب کار می کردند. دوستانی صمیمی شدند .سال های اول انتشار نیمه دیگر همگی در لندن بودیم ونشریه در لندن چاپ می شد .به افراد حداقلی دسترسی داشتیم .ما سازمان حیریه نبودیم .از دولت هم کمک نمی گرفتیم .کمک های مالی ماهیانه خودمان بود برای حفظ استقلال نمی شد از نهادهای مختلف پول گرفت ،دفتری باز کردیم و پروین مسؤل اصلی رسیدگی به آن شد .بیشتر کسانی که در آن دفتر کار می کردند ، سکولار بودند اما من زمینه مذهبی داشتم . بین ما برسر مسایل زنان احتلافی وجود نداشت .ما زمینه های مشترکی برای کار داشتیم . در ان زمان، بنظرمان می رسیدکه سازمان های سیاسی با ساختاری مردسالارانه دغدغه مسایل و مشگلات زنان را ندارند و در این زمینه راه گشا نیستند.بدین خاطر ما نامه ای به مسعود رجوی نوشتیم و نظر او را راجع به حقوق زنان پرسیدیم که او هیچگاه جوابی به آن نداد.
ویژگی اصلی پروین در این بود که او دغدغه مسایل زنان داشت و معتقد بود که خودآگاهی اصلی مهم در زندگی زنان است. .
پروین سابقه سکولا ر داشت او در جریان انقلاب اسلامی با اسلام اشنا شد پروین برای شناخت بهتر اسلام ، مطالعات دقیق آکادمیک، را برای تفسیر درست و شناخت بیشتر آن لازم و ضروری می دانست. او معتقد بود با آگاهی و شناحت بیشتر از ان، می توان به توده زنان بهتر کمک نمود .
ازدیگر ویژگی های شخصی او می توان به شخصیت قوی ومستقل پروین اشاره کرد او بسیار.سازمانگر و مسول بود وگاهی اوقات که کارها به نتیجه نمی رسید عصبی می شد و در نتیجه بعضی ها از او می رنجیدند ، اما این رنجیدگی بر سر مسایل ایدیو لوژیک نبود . ما می توانستیم کنار هم بدون دیدگاه ایدیو لوژیک بحث کنیم و از آن به نفع تولید بهتر نیمه دیگر استفاده کنیم.

دوست دارم دراینجا به موضوع کمپین یک میلیون اشاره کنم که در آن فعالین زن در ایران، با تجربه ای از نوعی دیگر به سراغ توده های مردم می روند، با درد دل زنان گوش می سپارند. زنان از شوهرانشان می گویند. این موضوعی ملموس و روزمره زندگی اشان است .این کار بسیار آموزنده است. فعالین می آمو زند،خاطرات دیدارها را می نویسند.نوع نوشته ها متفاوت است باید هم متفاوت باشد .در واقع ما با اختلاف فرهنگی زنانه هم آشنا می شویم
. روزی در جمع نیمه دیگر، موضوعی مطرح شد که مثلا زنانی از خانه وزندگی چشم پوشیدند، زندگی و تحصیلاتشان را صرف خدمت به زنان می کنند،آنها خیلی چیزها را در زندگی از دست دادند . اگر در این میان هستند زنانی که توانستند همه این ها را با هم داشته با شند در واقع می شود گفت سوپر زنانی هستند که توانستند با وجود همه مشکلا ت راهشان را باز هم ادامه دهند.در حالی که برای مردان موضوعات به گونه دیگر است. پروین معتقد بود که زنان به عنوان انسان باید به حق و حقوق شان برسند. او تمام انرژی خود را در این زمینه صرف کرد و در واقع دست آورد های او را می شود فرزندانی دانست که راهش را ادامه می دهند. آخرین شماره نیمه دیگر در سال 1378و در آمریکا چاپ شد . در این زمان عرصه کاری پروین تغییر کرد .او می خواست با افزایش آگاهی خود به کمک زنانی در مناطق محروم کشورهایی برود که از نظر فرهنگی شباهت زیادی به فرهنگ ایران داشتند . من با او دوست وهمکار بودم و احساس متقابل او را می فهمیدم.
اپروین در پذیرفتن بیماریش بسیار شجاع بود ودر مورد آن با دوستانش صحبت می کرد .بدون جلب توجه یا بزرگ نمایی آن را مطرح و نتیجه گیری می نمود. زمانی که سرطان به مغزش رسوخ کرد ایجاد ترحم را دوست نداشت.
جمعه 12 سپتامبر 2007


+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 1:46 |