تبليغاتX
عفت ماهباز
 تازه واردی به ادبیات زندان

بررسی کتاب "فراموشم مکن" نوشته عفت ماهباز از:

 منیره برادران

 http://monireh-baradaran.blogspot.com/

بعد از قتل عام ۶۷، زندان شور حیاتش را از دست می دهد. همه در خود فرو میروند. جای خالی رفته گان بر همه سنگینی می کند. ورزشهای عفت دیگر شور و رنگ رقص را ندارد. «ما با باری از درد و غم به زندگی ادامه می دادیم.» ... 

لیستی دارم از کتابهای خاطرات زندان های جمهوری اسلامی. کتاب «فراموشم مکن» را جلوی رقم ٣٥ به آن اضافه کردم. خاطرات زنان را شمردم، دیدم این کتاب نوزدهمین است. البته بدانید که لیست من کامل نیست. هر کتاب تازه از زندان که به این این لیست و قفسه کتابهایم اضافه می شود، به او خوش آمد می گویم. آنها مثل «جدیدی» های زندان هستند. «جدیدی» به کسی می گفتیم که تازه وارد بند یا سلول می شد. بعد از کنجکاویهای اولیه در مورد علت دستگیری اش معلوم می گردید که کدام گوشه اتاق سهم او است. از «ما» است یا آن «دیگری»؟ اگر تازه وارد مربوط به گروه های اکثریت و یا حزب توده بود، به گوشه ای راهنمائی می شد که آنها می نشستند. مرزی بود مابین مان. در سال ٦٠ این انتخابی بود آزادانه. ما برای آنها دیگری بودیم و مرز را آنها کشیدند. برای ما هم آنها «دیگری» بودند. یکی «ضد انقلاب» بود و دیگری طرفدار حکومت. این رسم در آن زمان کمتر کسی را آزار می داد.
این مرزها در بعضی بندها برقرار ماند، حتی زمانی که برای همه بدیهی به نظر می رسید که زندانبانان و شکنجه گران مشترک هستند و دشمن نه آن دورها و در آن طرف اقیانوسها، بلکه در همین خانه خودمان نشسته و می تازد بر همه مان. مرزها و سفره ها جداگانه باقی ماند حتی زمانی که رفتار و برخوردهای آنها در زندان تغییر کرد و ایستادگی برای حقوق زندانی، از مرزهای «ما» و آن «دیگری» گذشت. مرزها و دیوارها باقی ماندند و به بایکوت تبدیل شدند. بایکوت تنها جدا کردن کمون و جمع های مشترک نبود. بایکوت، نادیده گرفتن حقوق آن «دیگری» و تحقیر و توهین آنها بود. بایکوت ضد دموکراسی است چرا که با اتکا به در اکثریت بودن به لحاظ تعداد، اقلیت را از حقوق و انسانیت تهی می کند.

عفت ماهباز زمانی به زندان و به بند آمد، که دیگر مرزها انتخابی نبودند و او شد آن «دیگری». در قفسه کتابهایم این مرزها را درهم ریخته ام. «فراموشم مکن» آمده نشسته کنار «زیر بوته لاله عباسی» نسرین پرواز. هر کتاب جدید روایتی است که باید خوانده شود. سرگذشتها چقدر بهم شبیه اند. دربدریهای قبل از دستگیری و شکنجه و تنبیه های پایان ناپذیر و سایه اعدام پس از دستگیری را کم و بیش همگی تجربه کردیم. اعدام برادر و همسر؛ حد شلاق به جرم نخواندن نماز، اتاق ها دربسته و انفرادیها، تجربه های عفت بوده است. رنجهای مشترک اما باعث نگردید که   رنجهای آن دیگری را ببینیم. نگاه مان را از او دزدیدیم تا نبینیم. یا اگر دیدیم، حس نکردیم. عفت آن طرف دیوار بود و زندانی بایکوت شده. 
هر خاطره اما، حکایتی است دیگر. تجربه ها منحصر به فرد هستند. از بایکوتها و پشت بهم کردنها، دیگران هم نوشته اند. در کتاب عفت اما، بیهودگی و تلخی آن را بیشتر حس می کنیم.
« در آن اتاق کوچک که نفس هامان هر لحظه در هم گره می خورد، نگاه هامان را از هم دریغ می کردیم. بی هیچ سلامی و کلامی.» ص ٩٠
در جائی دیگر می نویسد: « ما درد دلها و غصه هامان را تنها به هم حزبی خود می گفتیم. بین ما و چپ های انقلابی، دیوار بلند فاصله وجود داشت. دیواری که هیچگاه عبور از آن برایمان امکان پذیر نشد.» ص ٦٥

اغلب این قدرت جمع بود که ما را مطیع فضا و تصمیمهای پنهانی خود می ساخت. وقتی از جمع دور می افتادیم، فرد بودیم. گاه رفتارمان تغییر می کرد و می شدیم خودمان. عفت یک بار در سلول انفرادی، همسایه ای می یابد از هواداران خط سه. آنها قبلا همبندی هم بودند، اما بی هیچ سلامی و کلامی. در سلول انفرادی نیاز به هم صحبتی گاه مرزها را به هیچ می گیرد، به ویژه وقتی که یک دیوار سیمانی مانع آن است که چشم در چشم هم دوخته شود. در غیاب نفوذ جمع، یکباره چراغ رابطه روشن می شود. همسایه برای عفت مرس می زند و حتی خطر را بجان خریده، برایش در فرورفتگی دیوار حمام بریده روزنامه می گذارد.
« سختی دیوار سبب شده بود تا دیوارهای تصنعی بین ما فرو بریزد. ما از پشت دیوارهای بلند سلول بهم دست دوستی دادیم.» ص٩٢

همیشه از خود پرسیده ام این بایکوتهای غیرانسانی آیا فقط از آن گروهی خاص بود که در اکثریت قرار داشتند؟ یا اینکه هر یک از ما این پتانسیل را داشتیم که اگر در جایگاه قدرت قرار گیریم، همان رفتاری را نشان دهیم که خود بعنوان قربانی، کراهت آن را با تمام وحود لمس کرده ایم؟ سلاح قدرت در زندان، اغلب چیزی نیست جز در اکثریت قرار داشتن. عفت هم از رفتار غیرانسانی مبرا نمی ماند. مدتها بعد و شاید سالها بعد، در انفرادی و در روزهائی که برایش جیره شلاق تعیین کرده بودند، متوجه رفتار زننده اش با جمیله در گذشته می شود و با خود پیمان می بندند که در صورتیکه زنده بماند و به بند عمومی برگردد از آن دوست متعلق به «آن دیگری» پوزش بخواهد.
عفت با خود به چالش می نشیند، مثل من و قطعا مثل خیلی های دیگر:
«بارها از خود پرسیده ام آیا اگر من هم آن طرف خط بودم، در بر همان پاشته می چرخید و من هم جزو تحریم کنندگان قرار می گرفتم؟ آیا رفتار من با جمیله در آن سلول نشان نمی داد که من هیچ بهتر ازآنها نبودم؟» ص٢١٨

اما «فراموشم مکن» تنها حکایت شلاقها، تنبیه ها و بایکوتها نیست. شور و عشق در کتاب، رنگی بمراتب برجسته تر دارد. عفت عاشق است و هراسی ندارد که این عشق بر دیگران برملا شود. با همان حرکت پیش بینی نشده ای که یک بار در راهرو ٢٠٩ به سمت همسرش می دود و او را می بوسد، عفت از تمناهایش   برای ما حرف می زند. ما در این کتاب با یک عشق آشنا می شویم. عشقی که در روزهای نسبتا آزاد بعد از انقلاب در دفتر پیشگام شکل می گیرد و روزهای دربدری و ترس دائمی از دستگیری از سرمستی اش نمی کاهد. عاشقان دستگیر می شوند. شور و شیفتگی این بار در نامه های ٧ خطی زندان به فریاد درمی آید. عفت این نامه ها را در پیوست آورده شاهدی بر آن عشق.
« بیاد او در سلول آوازهای عاشقانه می خواندم. بعضی شعرهای حافظ را در ذهنم مرور می کردم. یاد گرفته بودم که در سلول گلدوزی کنم. برایش شقایق زار دامنه دماوند را گلدوزی کردم. لابلای چکن هایش، طوری که به آسانی دیده نشود، نوشتم: به اندازه زندگی دوستت دارم. در یکی از دیدارهای کوتاه مان، آن را یواشکی به او دادم.» ص٥٠

این داستان واقعی از عشق اما با دلهره و دغدغه ئی همراه است که شما به ندرت در داستانهای عشقی یافت خواهید کرد. عشقی که در بیرون از زندان دائم با هراس دستگیری و زندان توام است، در زندان اسیر ترس و دلهره دیگری می شود: دلهره خیانت. خیانت معشوق به آرمانها در زیر شکنجه. زندان بوته آزمایش سختی است برای عشق. تمنای تن را نمی توان از عشق گرفت. معشوق را زنده دوست داریم. اما زندان، میدان نبرد دائمی است. نبرد میان وسوسه زنده ماندن و وفاداری به آرمانها. زندگی را دوست داریم، همه جا، و در زندان زندگی ارزش بیشتری می یابد، ولی در زندان هر لحظه ناچاریم به بهای آن نیز بیندیشیم.
«نگرانی ما شاید در آن لحظه [لحظه ملاقات] نه دوری از همدیگر و نه تیرباران شدن، بلکه شکستن در زیر شکنجه و فشار بود.» ص ٨٠
و وقتی عفت در راهرو ٢٠٩ یکباره و بی گدار دل به دریا می زند و بسوی معشوق می شتابد، در آن تنها فرصت کوتاه، به کوتاهی یک آن، نمی گوید دوستت دارم. می بوسدش و می پرسد: «سازمان را قبول داری؟»

این عشق سرنوشتی تراژیک می یابد. معشوق، علیرضا اسکندری اعدام می شود در تابستان ٦٧. اما عشق نامیرا باقی می ماند چون نه شکنجه، نه مرگ تزلزلی در وفاداری معشوق به آرمان هایش بوجود نیآورده است.  

 بعد از قتل عام ٦٧، زندان شور حیاتش را از دست می دهد. همه در خود فرو میروند. جای خالی رفته گان بر همه   سنگینی می کند. ورزشهای عفت دیگر شور و رنگ رقص را ندارد. «ما با باری از درد و غم به زندگی ادامه می دادیم.»

کتاب «فراموشم مکن» برگی از جنایتهای جمهوری را در آن تابستان شوم ٦٧ به نمایش می گذارد که در بررسی این جنایت کمتر به آن توجه شده است. مجازات حد شلاق برای زنان «مرتد». عفت لحظه- لحظه این تجربه دردناک را برای ما شرح می دهد.
«گوئی ساعت کش می آید. بسم الله می گوید و من خود را جمع می کنم و زوزه شلاق هوا را می شکافد. زوزه شلاق و آهنگران: تمام. بلند می شوم و به سمت سلول می روم. آهنگران صدایش زودتر از من به داخل سلول می رسد و نمی شود گوش نکرد. در گوش خانه می کند. نمی شود گوش را بست.» ص ١٩٨

در بیستمین سالگرد آن جنایت هولناک، کتاب «فراموشم مکن» نوشته عفت ماهباز شاهد دیگری است بر آنچه در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه ٦٠ گذشت. این کتاب با قلم روان و یکدست خود وارد ادبیات زندان شده است.

منیره برادران، لندن، ١٢ سپتامبر ٢٠٠٨، در مناسبت برنامه سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=17147

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=17282

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 18:2 |

   

در بیستمین سالگرد کشتارتابستان ۱۳۶۷                                                                                                                                       ماهباز به مناسبت چاپ  کتاب "فراموشم مکن " خاطرات زندان

آخرین  روزهای ماندنم در آن خراب آباد را به خاطر دارم .زندان را میگویم .البته آن زمان گمان نمی بردم که آخرین روزهای زندان باشد.چرا که اصلا تصوری از رهایی پیش رو نداشتم و چیزی نمی‌دیدم جز مرگ،که محتمل می نمود

با یاری جمعی از هنرمندان همراه،با نمایش فیلم و موسیقی و چند قطعه کوتاه نمایشی

اسماعیل خویی

منیره برادران

Sofia Buchuck

با موسیقی آمریکای لاتین

و مسعود مافان مسئول انتشارات باران

زمان: جمعه ۱۲ سپتامبر

ساعت: 7. بعد از ظهر

مکان: مرکز فرهنگی لهستانی ها

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:1 |
 

بیانیه خانواده های جانباختگان سال ۱٣۶۷

هموطنان عزیز!
همان گونه که مطلع هستید ، مرداد و شهریور امسال، مصادف است با بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱٣۶۷. در این ایام بنا بر رسم هر ساله، خانواده های جانباختگان ۶۷ اقدام به برپایی مراسم یادبود می کنند تا یاد عزیزان به خون خفته خود را گرامی بدارند. مراسم ها عموما به صورت محدود در منازل خانواده جانباختگان برگزار می شود و در آخرین روز جمعه نزدیک به ۱۰ شهریور، بسیاری از خانواده ها و دوستان و آشنایان آنها، در گلزار خاوران گردهم می آیند. امسال نیز در حالی که یکی از این مراسم ها در منزل مادر یک از این جانباختگان، منوچهر سرحدی، برگزار گردید ، نیروهای امنیتی به بدترین شکل ممکن به منزل مادر سرحدی حمله کرده با افراد حاضر در مراسم که فقط و فقط برای اجرای یک مراسم معمول و همیشگی دور هم جمع شده بودند، برخورد کردند. در جریان این برخوردهای ناشایست و توهین آمیز، حال چند تن از مادران بشدت بد شد و حتی یکی از آنان با اورژانس به بیمارستان انتقال یافت. ماموران امنیتی در این مراسم اقدام به توقیف نوشته های شخصی افراد، کارت های شناسایی و گواهینامه های افراد حاضر در مراسم کردند. آنها کمترین اعتراض این خانواده را به بدترین شکل ممکن پاسخ داند و خانواده های داغدار را تهدید کردند که چنانچه فردای آنروز یعنی ٨ شهریور به محل خاوران بروند با آنها برخورد شدیدتری خواهد شد.
ما خانواده ها که حضور بر سر مزار عزیرانمان را حق خود می دانیم، به رغم این برخوردهای خشن و ناشایست، تصمیم گرفتیم که به رسم هر سال روز ٨ شهریور به خاوران برویم.
روز جمعه ٨ شهریور نیروهای امنیتی با حضور وسیع در مسیر جاده خاوران و برخورد پلیسی، تمام مسیر جاده بسمت این گلزار را محاصره کرده و جاده فرعی منتهی به گلزار را با نرده های آهنی کاملا مسدود کردند و نگذاشتند که برای اجرای مراسم مان به گلزار خاوران برویم و درب خاوران را به روی خانواده ها بستند. همچنین در برخی موارد که برخی خانواده ها اصرار و تلاش می کردند که به گلزاربروند، ماشین های آنان مورد هجوم قرار گرفت و شیشه های ماشین ها را می شکستند و افراد را دستگیر می کردند .      
در کدامین آئین و مسلک خانواده های داغدار را از حضور بر سر مزار عزیزان خود مانع می شوند، آنهم با این شکل خشن که البته برای ما خانواده های جانباختگان در طی این ۲۰ سال تازگی نداشته و ندارد. چرا بجای پاسخگویی به سئوالات ما در رابطه با چگونگی اعدام عزیزانمان، که به چه جرمی آنها را که عموما طبق قوانین خود جمهوری اسلامی به زندان محکوم شده بودند این چنین قتل عام نمودید و آنها را دسته جمعی و به شکل مخفی و شبانه در گورستانی پرت و دور افتاده دفن نمودید، به ما نیز حمله می کنید؟ چرا مانع برگزاری مراسم برای آنها می شوید؟ چرا ما را از حضور بر سر گورهای بی نام و نشان آنان نیز منع می کنید؟
ما خانواده های این جانباختگان قاطع و روشن اعلام کرده و می کنیم که تا جان در بدن داریم از یادشان نمی کاهیم و همیشه و تا روزی که عاملان و عامران این جنایت ضد بشری افشا نشوند و عدالت در مورد آنها اجرا نشود، به راه خود ادامه خواهیم داد. مراسم سالگرد ابتدائی ترین و کمترین حق ما است، چرا با خشن ترین و بدترین شکل ممکن مانع برگزاری آن می شوید.
ما بخشی از خانواده جانباختگان سیاسی از تمامی عزیزان خود در خارج کشور نیز می خواهیم بیش از پیش با ما همراه شوند و صدای دادخواهی ما را به گوش تمامی انسانهائی که ارزش و حرمت زندگی را پاس می دارند، برسانند. از تمامی نهادها و انجمن های دموکراتیک و حقوق بشری دنیا تقاضا می کنیم درد و رنج ما را به هر شکل که می توانند منعکس کنند. ما از همه آزادیخواهان انتظار داریم که صدای ما را که در مملکت خودمان خفه می شود و رسانه های کشورمان یا نمی توانند و یا نمی خواهند منعکس کنند، به هر طریق که می توانید به گوش جهانیان برسانید. ما ازرسانه های مستقل در خارج کشور انتظار داریم که مسئولانه با انعکاس این بیدادی که بر ما می رود به وظایف خود چون گذشته عمل کنند.

دادخواهان کشتار ۶۷
۹ شهریور ۱٣٨۶ 
 

گزارشی از بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=16893

اطلاعیه عفو بین‌الملل
به مناسبت بیستمین سالگرد «قتل عام زندانیان سیاسی» 
سال۶۷ 

 AI Index: MDE 13/118/2008
19 اوت 2008

ایران: بیستمین سالگرد «قتل عام زندان» در  سال ۶۷ 
بیست سال پس از این كه مقامات وقت ایران موجی از اعدام‌های گروهی و شتابزده و عمدتا پنهانی را در سپتامبر ۱۹۸۸ آغاز كردند، عفو بین‌الملل فراخوان خود را برای به محاسبه كشاندن كسانی كه مسئول «قتل عام زندان» بوده‌اند تجدید می‌كند. در مورد نقض‌های فاحش حقوق بشری از این قبیل، صرف نظر از زمان ارتکاب آنها، هیچ مصونیتی از مجازات نباید وجود داشته باشد.

این سازمان هم‌چنین از حكومت فعلی ایران می‌خواهد كه از حضور بازماندگان قربانیان در گورستان خاوران در جنوب تهران در روز ۲۹ اوت یا حوالی آن، به منظور یادآوری این سالگرد و دادخواهی برای عزیزانشان، جلوگیری نکند. صدها نفر از كسانی كه شتابزده اعدام شدند در این گورستان، و بسیاری از آنان در گورهای دسته جمعی بی‌نام و نشان، دفن شده‌اند.

عفو بین‌الملل نگران آن است كه مقامات ایران مانع برگزاری گردهمایی‌های اعتراضی شوند یا آنها را پراكنده كنند، و به حكومت ایران یادآور می‌شود كه تحت قوانین بین‌المللی متعهد است به كسانی كه به صورت مسالمت‌آمیز تجمع می‌كنند اجازه دهد كه نظرات خود را بدون واهمه از دستگیری ابراز كنند.

قوانین بین‌المللی حقوق بشر ایجاب می‌كند كه مقامات ایران در موارد نقض‌ حق حیات، مانند موارد ارتکابی در طول «قتل عام زندانیان» ، كه در ۱۹۸۸ شروع شد و در سال بعد ادامه یافت، تحقیقاتی جامع و بی‌طرفانه انجام دهند و مسئولان آن را شناسایی‌ و تسلیم عدالت كنند. كوتاهی در این مورد تا كنون و مدت زمانی كه از این كشتار گذشته است به هیچ عنوان از این مسئولیت نمی‌کاهد.

كسانی كه مسئول این كشتار بوده‌اند - كه یكی از بدترین تعدیات ارتكابی در ایران بشمار می‌رود - باید تحت تعقیب قرار بگیرند و در دادگاهی كه قانونی و عادی تشکیل شود، با رعايت همه تضمین‌های رویه‌ای لازم، بر اساس استانداردهای بین‌المللی دادرسی‌های عادلانه محاكمه شوند. این افراد در صورتی كه مجرم شناخته شوند باید به نحوی متناسب با خصوصیت بسیار سنگین این جنایات، ولی بدون حكم اعدام یا كیفرهای بدنی، مجازات شوند.

پس‌زمینه
در دوره‌ای‌ كه از اوت ۱۹۸۸ شروع و تا نزدیك دهمین سالگرد انقلاب اسلامی در فوریه ۱۹۸۹ ادامه داشت، مقامات ایران موج وسیعی از اعدام زندانیان سیاسی را به راه انداختند - كه در نوع خود، پس از آن چه در سال‌های اول و دوم پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ صورت گرفت، بزرگ‌ترین موج اعدام بشمار می‌رود. باور بر این است که در مجموع بین ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر، از جمله زنان، در این جریان كشته شدند.

 
برای ‌اطلاع بیشتر، به گزارش عفو بین‌الملل تحت عنوان ایران: نقض حقوق بشر ۱۹۸۷- ۱۹۹۰ مراجعه کنید:  

( AI Index MDE 13/21/90 )

سند عمومی

http://www.amnesty.org/en/library/info/MDE13/118/2008/en


زیرنویس

دفتر مطبوعاتی عفو بین‌الملل در لندن:
Tel: 2074135566 44+,
email: press@amnesty.org
International Secretariat, Amnesty International, 1 Easton St., London WC1X 0DW, UK
http://www.amnesty.org

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 5:11 |