تبليغاتX
عفت ماهباز

 

 

 جلسه ی سخنرانی در کلن

 در مورد کتاب «فراموشم مکن» و

زندانی سیاسی در دهه  60 و مسئولیت گرانبار داوری

سخنرانان: عفت ماهباز، دکتر ماشالله آجودانی و رضا کاظم زاده

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 3:13 |
 

"فراموشم مکن"

آیین ِ بیستمین سالگرد ِ کشتار ِزندانیان سیاسی - لندن

نویسنده اسماعیل خویی

حمعه، بیست ودو شهریور 1387
یک ربعی از ساعت ِ هفت ِ عصر گذشته بود که رسیدیم به "کانون ِ فرهنگی ی لهستانیان"، ساختمانی در "کینگ ستریت" ِلندن که شب ِ "فراموشم مکن..." در تالاری از آن برگزار می شد.

از دو خواهر ِ مهربانی که مرا با سواری بدانجا رسانده بودند، آنی که رانندگی می کرد، پوزش خواهانه، گفت:

-"یک ربعی دیر رسیدیم، می بخشید."

گفتم:
-" نگران نباشید، خانم! وقتی گفته می شود که برنامه ای ساعت ِ هفت ِ بعد از ظهر آغاز می شود، معنایش برای هم میهنان ِ لندن نشین ِ ما این است که در این ساعت از خانه ی خود بیرون بیایند! پس، دست کم، کمتر از یک ساعتی هم زود رسیده ایم!"

اما، نه!
این بار، نع!

تالار نزدیک به ُپر بود و چیزی از هفت و نیم نگذشته بود که کار آغاز شد.
"" فراموشم مکن " نام ِ کتابی ست از عفت خانم ماهباز، که نویسنده در آن یادمان های سالها زندانی بودن ِ خویش در شکنجه گاه های روان شکن ِ فرمانفرمایی ی آخوندی را به کاغذ و، یعنی که، به تاریخ سپرده است.

کتاب را "انتشارات باران" چاپخش کرده است . گرداننده ی کار کشته ی آن، مسعود ِ مافان، قرار بود آن شب با ما باشد و از کار پر درد ِسر ِ خویش و به ویژه از " فراموشم مکن" سخن بگوید. اما، و بدبختانه، گرفتاری های گوناگون او را از آمدن به لندن باز داشت.
در نبودن ِ آقای مافان نیز، اما " فراموشم مکن" کار ِ خود را کرد. فضای "شب ِ" ما، بیش و پیش از هر چیز – وبه حق- از آن ِ این کتاب بود.

نخست، منیره خانم برادران ، زندانی کشیده ی سر شناس و کوشنده ی پیگیر ِ حقوق ِ بشر و به ویژه حقوق ِ زندانیان ِ سیاسی، به شیوه ای ستایش آمیز و ستایش انگیز از این کتاب سخن گفت:

*کتاب ِ فراموشم مکن برگی از جنایت های جمهوری [ی اسلامی] را در آن تابستان شوم ِ 67 به نمایش می گذارد که، در بررسی ی این جنایت، کمتر به آن توجه شده است: مجازات ِ حدّ ِ شلاق برای زنان ِ "مُرتد".

عفت لحظه لحظه ی این تجربه های دردناک را برای ما شرح می دهد:
"گویی ساعت کش می آید .بسم الله می گوید و من خود را جمع می کنم و زوزه ی شلاّق هوا را می شکافد .زوزه ی شلاّق و آهنگران : تمام. بلند می شوم و به سمت ِ سلول می روم .آهنگران صدایش زودتر از من به داخل ِِ سلول می رسد و نمی شود گوش نکرد. در گوش خانه می کند. نمی شود گوش را بست. ص. 198. "

سپس، بخشی از کتاب را، که در کالبد ِ نمایشنامه ای کوتاه بازگویی شده بود، سه تن از دانشجویان ِ هنر ِ بازیگری - و به صحنه گزاری ی خود ِ نویسنده- اجرا کردند.

کار ِ دختر خانمی که نقش ِ خود ِ خانم ماه باز را بازی می کرد به راستی ستایش انگیز بود: دلخراش و زخم زننده. من، خود، در تاریک روشنای تالار، درخشیدن ِ اشک را بر گونه های بسیاری از تماشاگران می دیدم. عقده ای که در گلوی خودم نیز داشت باد می کرد و درشت تر و درشت تر می شد، سرانجام ،در گریستنی ناگهانه و از ته دل ترکید.

و، آنگاه، خودم را به شعر خواندن فرا خواندند. پاره هایی از دفتر ِ "کشتار ِ 67 به بانگ ِ بلند" را خواندم، با دستانی لرزان و صدایی زخمی.

و، سرانجام، خانم سوفیا بوچوک **، خواننده ای آزادیخواه از آمریکای جنوبی، ترانه ای از جاودانیاد ویکتور خارا و ترانه هایی از مردمان ِ آن پاره از انسانیت ِ ستمکش را خواند، همراه با گیتاری که، ای... پُر بدک هم نمی نواخت.

"شب" به پایان رسیده بود که خانمی زیبا از من گله کرد:
-" آقای خویی !چرا شعر ِ شرمنده شدن تان از شاه را نخواندید؟!"
شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم.

می گفت که: "شاه شهرها ویران کرد.
گورستان بود آنچه آبادان کرد."
امّا، به حقیقت، سخن از شاه نگفت:
برنامه ی کار ِ خویش را اعلان کرد.

باری.
این همه را نوشتم، تا دلیری ی بایا برای باز گفتن ِ این حقیقت را نیز در خود بیابم که:

در میان ِ"شب" های بسیاری که یاران ِ من در طیف ِ "چپ" در چندین و چند سال ِ گذشته برگزار کرده اند، " شب ِ فراموشم مکن!" نخستین شبی بوده است که من یکی، با احساسی از سر افرازی و به خود بالیدن، از آن به خانه باز گشته ام.

انگار ما "چپی ها" نیز داریم، در برگزار کردن ِ "شب" های یادبود و بزرگداشت، کودکانگی ی "آماتور" بودن را- آن هم با این گونه عذرهای بدتر از گناه که "ما که این کاره نیستیم" یا "امکانات نداریم"- پشت ِ سر می گذاریم و به "حرفه ای" بودن نزدیک می شویم.

چنین باد!
چنین تر باد!

اسماعیل خویی
هجدهم سپتامبر 2008،
بیدر کجای لندن

پانویس ها :
*متن ِ سخنان منیره خانم برادران در تارنمای "اخبار روز" – دوشنبه 25 شهریور 1387 –آمده است.

** Sofia Buchuck

http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=1206شهرزاد نیوز

http://video.google.com/videoplay?docid=338168244207790412&hl=en

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 14:10 |