تبليغاتX
عفت ماهباز

یاران خیابانی لندن

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=22562

گزارش تصویری از لندن«روز جهانی اقدام برای حقوق بشر در ایران»

 

هم وطنم عزیزم، شما در باران گلوله و ما در باران اسمان، با فاصله اسمان و زمین در کنارتان هستیم همه این مردمان دوستتان دارند بسیاری شان اگر در ایران بودند در کنارت یار دبستانی را می خوانند اینها امروزیاران خیابانی منند.در لندن . یکی پرچم می خواهد دیگری مریم و مسعود را و میانی ها سبز ها هر روز با شعار از ته دلشان می گویند: تنها در حمایت خون سبز ندایم سهرابم فاطمه کسری ناهید ....اینجایم

 

دیروزدر باران بودیم .دیروز از سرکار به خانه باز نگشتیم چون یکماه گذشته درباران و گاه در افتاب درخیابانی در لندن روبروی سفارت ایران ماندیم تا با تو هم وطن عزیزم که در باران گلوله ایی، در شبان گاه فریاد الله و اکبری، در زیر شکنجه جان می کنی وطن وطن می گویی،بمانیم .بگوییم تو تنها نیستی .کنار تواییم

دیروز درباران پلیس مهربانانه کنارمان بود و با ما می خندید ونگاهش در نگاه ، من بود که با شورمی خواندم یار دبستانی را ..کاش روزی در کشورمان با پلیس ها بتوانیم بخندیم و صمیمانه حرف بزنیم

دیروز در باران بودیم :درخت پیروزی" مردی که در اعتصاب غذای چهار روزه لندن جلوی عفو بین الملل(آمنستی) درکنارمان بود، -صبح چشم می گشودیم اورا می دیدیم با دو "وی:" پیروزی دستش کنار خیابان رو به اتوبوس ها ایستاده است.او به همه نیرو می داد.- دیروز پای پرهنه آستین بالازده،فاضل اب خیابان از لحن گرفته بود را به همراه مردی مسن  پاک کرد. لجن ها را در طبقهای چوبی برد آن سوتر انچنان آنجا را روفت تا خیابان، محل ایستادن مردم خالی از اب و لجن شد

اگر او ایران بود در کنار تو سهرابم، تو ندایم، تو فاطه تو ناهیدم نبود؟

دیروز در باران سیل اسای لندن، دختران جوانی که در طول مسیر در باران با "وی:" پیروزی دستشان، در رفت و امد بودند، کشفش برخی شان، آن چنان پاشنه ایی  داشت  هر لحظه می ترسیدم در باران سر بخورند اما انگار ان پاشنه ها هم از "وی:" پیروزی دختران سرزمینم حکایت دارند . دخترک مریض است تب دارد دخترک صدایش از گلو در نمی اید دخترک تمسخر مردان مدعی را در باران هم می شنود اما با تو انجا  با کفش پاشنه بلندش ایستاده تا تو را تنها نگذارد. دیروز در باران بودیم .پرچمی ها هم کنارمان بودند.دوستان مجاهد و سلطت طلب و... ان ها هم در باران بودند انها هم فریاد می کشیدند و اگر ما سبزها از کنار شان می گذشتیم بی نصیب از متلک برخی شان نمی شدیم .به یکی از سلطتی ها گفتم در باران هم ؟ ! برای پرستیژ شاه تان خوب نیست .

هروز محاهدین را انجا می بینم ایا می شود به سمت شان رفت با انها حرف زد؟!  شما کی می خواهید کنار مردم بیاید ؟شما که مسئولیت خون صدها مجاهد هم بندم در زندان، در سال های 60 و 67 را بر دوش خود حمل می کنید زخمی هستید غمگین و تنها. چرا، چرا در اینجا جدا هستند و این قدر غریب ؟

هم وطنم عزیزم، شما در باران گلوله و ما در باران اسمان، در کنارتان هستیم همه این مردمان دوستتان دارند بسیاری شان اگر در ایران بودند در کنارت یار دبستانی را می خوانند اینها امروزیاران خیابانی منند.در لندن . یکی پرچم می خواهد دیگری مریم و مسعود را و میانی ها سبز ها هر روز با شعار از ته دلشان می گویند: تنها در حمایت خون سبز ندایم سهرابم فاطمه کسری ناهید ....اینجایم

دیروز در باران بودیم پریروز در باران ماندیم فردا نمی دانم افتاب است یا باران اما خواهیم امد فریاد را با "وی پیروزی" در هم می امیزیم تو تنها نیستی امروز ایرانی ها به پهنای تمام جهان با تو همراه هند و دوست دارند وطنشان را

عفت ماهباز

لندن 17 جولای

efatmahbas@hotmail.com

http://efatmahbaz.blogfa.com/

 اعتراض ایرانیان در لندن

گالری عکس های ایمان نبوی از تظاهرات  در جلوی سفارت ایران درلندن

http://imannabavi.com/free_iran/london_support.php

http://www.youtube.com/user/NATARSIM#play/uploads/1/kRHttkHds3E

http://www.youtube.com/watch?v=svZyhmfO9M4&NR=1

http://www.youtube.com/watch?v=keHElSZUAEk

 عکس ها از ایمان نبوی

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 18:14 |
 

 

 

 

سهراب1، علی، شاپور2

موجی در موجی می بندد

 

موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد

 

پروین با عکس پسر جوانش پشت در زندان اوین سرگران سرگردان ،ایستاده با نگرانی و دل شوره ازاین و ان می پرسد که ایا او را، سهراب ش را دیده اند از ۲۵ خرداد که دستش از دست دلبندش رها شد تا همین دیروز که خبر هولناک را شنید، نمی خواست حتی یک لحظه هم فکر کند هرگز جگر گوشه اش نخواهد دید. به همه گفت: "آخر او انقدر ارام بود که صدایش را به زور می توتنستی بشنوی پسرم می گفت کنکور قبول می شم مامان " هی به خود دلداری می داد عیب نداره بذار بیاد سال دیگه کنکوره میده!؟ باز می پرسید میشه دوباره صداش روبشنوم میشه و میشه اما...

در این چند روز به همه جا سرکشیده بود. بیمارستانها گورستان ها  حتی به پزشک قانونی هم سر زده و با تنی لرزان در آلبوم عکس اجساد جوانان ۱۹ تا ۲۰ ساله ها به جستجوی وی پرداخته. بود عکس پسر را ندید  نفسی به راحت کشید دوباره عکس به دست با امید فراوان به پشت در اوین رسید به هر جوانی که از ان در اهنی مخوف بیرون امد، جلو رفت.از پسر نشان می جست .روزی کسی هم گفت او را در زندان زنده دیده است. می خواست از شادی پر بکشد با خود دوباره گفت

"بچه نتونست کنکور بده دیگه! الان دو تا کنکور نداده. ببین چقدر هم دلش شور میزنه! می‌گفت من قبولم مامان! نگذاشت که براش معلم بگیرم یا بفرستمش کلاس کنکور. خیلی ملاحظه کاره بعد از مردن باباش همش مواظبه خرج درست نکنه. هر چی بهش گفتم بذار برات معلم بگیرم. می‌گفت مامان من خودم خوندم می‌دونم قبول میشم.؛نگران نباش!"

هر روز تا پاسی از شب گذشته باعکس سهرابش پشت در اوین بود. از بس پرسیده بود مامورین دیگر می شناختنش می گفتند ازادش می کنند.! ازادش کردند.نکردند؟! با گلوله ایی در  قلبش به پاس ازادی خواهی مسالمت آمیزش

 ۲۰ تيرماه، مامورين حکومتی مجموعه عکس هايی از کشته شدگان وقايع اخير را به خانواده سهراب نشان می دهند این بار عکس جسد سهراب را در آلبوم عکس افراد ۲۵ تا ۳۰ ساله در پزشک قانونی یافتند.دیگر گریزی برای مادر نمانده بود می بایست باور کند نوشکفته گلش پر پر شده است، جنازه عزیزش را در حالیکه گلوله قلب جواننش را شکافته بود،باز پس گرفت. زندانبانان می گویند او در در گیری در خیابان کشته شده است اما.سهراب در روز ۲۵ خرداد در خیابان از مادرش جدا شد و دیگر به خانه بازنگشت  ...

پروين فهيمی را در فیلم کوتاهی در جلوی اوین دیده ام. نمی شناسمش اما هم نسل من است با همان مرارت ها و دردهای سی سال.انقلاب. .نباید و نمی شود  فراموش کرد انچه را نسل من کشیدند. در پروین .خود را می بینم با او و های های ضجه اش در مزار پسرش  شریک می شوم در تنهایی خانه.

خود را درسال ۱۳۶۰،می یابم .پس از سر زدن به بیمارستانها، ُگورستان و پزشک قانونی و مکانهای موجود قابل پرسش  جلوی همان دری ایستاده ام که پروین با عکس دانش   متولد ۱۳۶۹ساله اش ایستاده بود. دوعکس علی و شاپور (برادر و همسرم) را در دست دارم . در جلوی پیشخوان در اوین عکس را نشان میدهم .

- علی ماهباز  فرزند سید عیسی متولد ۱۳۲۶ . برادرم است اقا

- خبرنداریم خانم

-  شما خودتان تلفن زدید .گفتید اوین است..سر تکان می دهد

- عکس شاپور همسرم را جلوی می برم.

- علی رضا اسکندری نام پدر عزیزالله ،متولد ۱۳۳۲ بعد از کمی مکث و ورق زدن دفتر، با تاکید می گوید

نداریم خانم اینجا نیست

اقا دیروز  به من دردفتر  سپاه پاسداران .....گفتند در بند ۲۰۹  است

 باز سر تکان می دهد و با دست اشاره می کند برو

انگار همین دیروز بود! عصر روز ششم مهر ماه ١٣٦٠. علی به دیدنم آمد. غمگین و نگران و دلخور از اینکه دستگیری شاپور همسرم را بعد از اینهمه مدت از همه حتی او پنهان کرده‌ام ... خداحاقظی مان غریب و دردناک بود با درد و اشک در چشمانمان. انگار هر دو می‌دانستیم این دیدار آخر است و دیدار آخر بود. فردا غروب خبر آوردند که علی را از سرکار به اوین بردند. انگار همین دیروز بود در صف وصیت‌نامه در لوناپارک به انتظار ایستادیم! پدرم هنوز امید داشت و دعا می کرد. ما ناباور بودیم اما آرزو می‌کردیم دست خط او نباشد... دست خط او بود. فغان و فریاد پدر بود از دیدن وصیت نامه علی: او را کشتند بی آنکه با کسی دیداری داشته باشد و یا با کسی حرفی زده باشد هیچ کس اورا ندید و کسی تا امروز نمی‌داند در دو ماه و نیمی که در زندان بود چگونه گذراند؟! انگار همین دیروز بود! که به خاوران رفتیم ردیف چهار قبر شماره ٥٨

انگار همین دیروز بود عید نوروز ۱۳۶۳ بود ، من و همسرم را در خیابان با لباسی نوروزی دستگیر و به اوین بردند .

انگار همین دیروز بود آخرين ملاقات مان روز ۷ تيرماه ۱۳۶۷ بود. صبح نسبتاً گرمي بود و من در شتاب ديدار همسرم، برخلاف هميشه به دور و بر توجهي نداشتم. پشت شیشه  سالن ملاقات وداع می کردیم ....زندگی خوب و زیبایی در کنار هم داشتیم.....» و سرانجام با عاشقانه‌ترین نگاه‌، به او مي‌گويم که «اگر خواستند.ترا برای اعدام ببرند.. خواهش مي‌كنم بگو، بگو كه همديگرو ببينيم.» عاجزانه نگاهم مي‌كند. مي‌خواهد از اين موضوع كه آخرين ديدار است فرار كند. نمي‌تواند با غصه و رنج بسیار می گوید «شرايط رو بايد ديد. نمي‌دونم چي پيش مياد؟!»نگاه‌در‌نگاه، پشت شيشه ماندیم تا این‌که پاسداری دستش را کشید و برد. تمام شد. دنیا برایم به آخر رسید! نرسید؟!انگار همین دیروز بود ساک لباسی از او به دست مادرش می دهند و حلقه دستش و تداوم مهرش که فراموشش نکنم برای من می ماند انگار همین دیروز بود سال ۱۳۷۱ است از زندان به مرخصی امده ام به خاوران می روم خم می شوم بر خاک بوسه می زنم برای همه که برای عدالت در گورهای جمعی دفن شدند

نه دیگر همین امروز است من در لندن در خانه با مادر سهراب  در بهشت زهرا می گریم

سهراب شاپورعلی :در سه برهه  مختلف تاریخشان به هم پیوست هریک از انها ، برابری و ازادی عدالت اجتماعی را با روشی مسمالمت امیز برای میهنشان خواستار بودند.

 علی وشاپور  جرمشان عقیده سبزشان بود اما سهراب از نسلی دیگر بود حتی در ۲۱ سال پیش که اعدام های دست جمعی در زندان صورت گرفت به دنیا نیامده بود او جهانش را سبز و برابر می خواست هریک از سه تن قصه جدای خود را می گوید اما هرسه تن جهان سبز عدالت و برابری را می خواستند 

پس از گذشت سی سال از انقلاب موج در موج پیوسته دریای مردم به جلو می رود سه نسل کنار هم ایستاده اند تا موج سبز را،با  برابری ازادی جان هستی بخشند

مادر سهراب، پروین عزیزم، امروراینجا در لندن در  های های گریه با تو هم صدایم انگار عزیز دل من است عزیز تو، به عکس جوانش خیره ام . می دانم از جنس منی می دانم به راه سبز پسرت ایمان داری می دانم مادر فروغ دیگری به جمع مادران پیوسته است امروز تو تنها نیستی، مادر ندا و صدها مادری که تو عکسشان را دیده ایی و من نمی شناسمشان کنار توهستند. مادر فرزین مادر شاپور مادر فروغ و مادر ابکناری ها مادر سرحدی زاده مادر صوفی مادر زکی پور صادقی مادربه کیش  مادر پروین و مهناز ....به همراه هزاران مادر دیگر و من در کنار تو، با هم برای  آنچه عزیزانمان می خواستند موج سبز رهایی ازادی و برابری ایرانمان را  فریاد می زنیم و با هم می خوانیم

موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد

فردا رود افشان ابریشم در دریا می خوابد

خورشید از باغ خاور می روید بر دریا می تابد 

می گذرد در شب آیینه رود
خفته هزاران گل در سینه رود
گلبن لبخند فردایی موج
سرزده از اشک سیمینه رود

زیر نویس زیر نویس

1-       پروين فهيمی؛ مادر سهراب که از اعضای مادران صلح است در اين مدت ۲۶ روز تلاش های گسترده ای برای کسب خبر در باره پسرش کرده بود و عکس های او را به همه زندانها، دادگاه ها و هر جايی که امکان داشته برده وخواستار روشن شدن وضعيت او شده بود. سرانجام در شامگاه بيستم تيرماه، پس از برگزاری يادبود دهمين سال جنبش دانشجويی، داگاه انقلاب آنها را احضار کرد تا با مراجعه به اداره آگاهی از ميان عکس های فراوان اجساد، سهراب را شناسايی کنند. به گفته اعضای خانواده سهراب به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران، جسد سهراب در روز ۲۹ خرداد ماه يعنی ۵ روز پس از ناپديد شدنش، به پزشکی قانونی تحويل داده شده است. سهراب اعرابی قرار بود که در تيرماه امسال در کنکور ورودی دانشگاه ها شرکت کند. سهراب اعرابی در اثر تيراندازی به قلبش کشته شده است اما هنوز معلوم نيست که آيا او اول مجروح شده و به بيمارستان منتقل شده و بعد فوت کرده است يا اينکه در همان جريان راهپيمايی و بلافاصله پس از تيراندازی کشته شده است.سهراب اعرابی، هم در فعاليت های انتخاباتی اين دوره فعال بود و هم در تظاهرات اعتراضی ۲۵ خرداد فعالانه شرکت کرد.

2-        علی ماهبازی متولد ۱۳۲۶ و دارای دو فرزند بود. او کارشناس علوم آزمایشگاهی در ۲۸ اذر ۱۳۶۰ در اوین اعدام شد..علیرضا اسکندری ساعت ١١ شب ٥ مرداد ١٣٦٧ در قتل عام زندانیان سیاسی، در زندان اوین اعدام شد. ودوهفته دیگر بیست و یکمین سالگرد  اعدام اوست

 http://social.iran-emrooz.net/index.php?/social/more/5892

شهادت یک پزشک
شنبه ی خونین در تهران چه گذشت

 http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=2253

فيلمی از خاکسپاری سهراب:

تصاويری از مراسم خاکسپاری سهراب اعرابی:

عکس های سايت کمپين بين المللی دفاع از حقوق بشر در ايران از اين مراسم:


 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 3:7 |

 

اسامی کشته و دستگیر شدگان  روزهای اخیر در ایران را تکمیل کنید :

http://www.guardian.co.uk/world/interactive/2009/jun/29/iran-election-dead-detained

گزارش تصویری

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=22346

 گزارش تصویری انقلاب زنانه!

http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=22336

 

                                            

 

 

ندای رهائی

 

ندا

بانوی صلح و سپیده

نشکفته گل مادر

خلیفه خون ترا نوشید

تا ماران شانه اش

دروغ را

با حقیقت آشتی دهند

اما صدای تو

شد

ندای رهایی خلقی

با خون خود

دراسفالت خیابان های تهران

نوشتی

رهایی ،برابری

نان٫ مسکن ٫ازادینان٫ مسکن ٫ازادی

 

جهانی اشفته

روی تو                 

 

اسفالت خیابان کارگر

شرمنده سرخ

سربه زیر ، از

موج موج خون رخت

خلق ما

 موج سبز سبزه را

در خون جوانت نشانه کردند

 

ترنم گیسوان رهایت در باد

امروز سمبل

برابری ُرهایی

نان مسکن آزادی

است

صدایت

نوای همه کشته گان

سی سال سرزمینت

 ۶۰ و ۶۷

و ۸۳

 

در نوای تو

خواندند

برابری رهایی

نان مسکن آزادی

 

آوای تن جوانت را

در موج سبزه سبز

شور و شعور شعر

فلسفه ،موسیقی

بر ما ارزانی داشتی

 

امروز اوایت را

جوانان در

کوچه پس کوچه ها سر می دهند

برابری رهایی

نان مسکن ازادی

 

مشت گشوده ات

با وی «V » پیروزی

براسفالت خیابان کارگر

حک گشته

امروز و دیروز و....

ندای دیگری غرق خون شد

با ویی «V » سبز انگشتانش

سبز را با یادتو

اذین تن کرده ایم

کاش انگشتان پیروزت

نغمه اوازت

ازادی را نشانه گیرد

مادر سیاه جامه

در استانه در

در انتظار

مشت گره کرده خلقی

به گل نشیند

ای که

خونت برسیمای جهان نوشت

رهایی ،برابری

نان مسکن ازادی

صدایت ماندگار

تاریخ است

عفت ماهباز لندن

 

efatmahbas@hotmail.com

www.efatmahbaz.blogfa.com

 

  

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 15:21 |