تبليغاتX
عفت ماهباز
 

 

سوگند به لبخند ندا وبه جوانی سهراب

"جنایت علیه بشریت" را فراموش نمی کنیم

 

سوگند به لبخند ندا، سوگند به جوانی سهراب ،سوگند به کودکی و معصومیت علیرضا ، "جنایت علیه بشریت" را فراموش نمی کنیم اینبار ما تنها نیستیم شما مردمان شجاع سرزمینم کنارمان هستید .ما دیگر نمی هراسیم از تنهایی.

 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23222

امروز باران نه سیل برسرما بارید.سه ساعت در باران سیل آُآسا ماندیم مردم با چتر و بی چتر خیس از باران ، مصمم فریاد کشیدند "مرگ بر دیکتاتور" ."ندای نازنینم حق تو پس می گیرم...." پلیس های مراقب ما همچنان خونسرد ارام لبخند بر لب کمی انسوتردر باران راه رفتند .دیگر دوستمان شده اند. از سیل می گفتم از سیل اشک ها هم بگویم گاه به گاه باران اشک های مان را با خود می شوید ان هنگام که یاد می اوریم ای هم وطن ای یار خیابانی ، چگونه ترا به گلوله بستند.تجاوز نمودند .گرسنه رها نمودند در بین جمعیت گرسنه بازداشتی درون سلول ها ی پیش ساخته. .وادارتان نموند توالت ها با زبان لیس زنید.. سوارتان شده اند . سواری داده اید .له شده اید و لخت و در خیابان ها رهایتان نموده اند و زنده مانده اید . شرمگین به خانه باز امدید بی انکه بتوانید بگویید بر شما چه گذشته! .مادر و پدرها هنوز سرگردانند نمی دانند سراغ عزیزشان را از کدام زندان بگیرند یا .نشان گور فرزندشان را از کدام گورستان . زندانی گریان و شرمگین است، او با چشم هایش ۳۶ جنازه یاران خیابانی اش  را دیده است .در بیابان ها هنوز اجساد بر زمین مانده اند ترانه را انگونه مثله شده در بیابان ها یافتند .دیروز سیمای دروغین ایران، ترانه دیگری را در کانادا زنده پیدا نمود .باید به مردم بباورانند همه چیز دروغ بوده .سهرابی  نمرده وقتی ندا هنرپیشه می شود!  

سوگند به شجاعتت در گلوله باران ها، فراموش نخواهیم کرد : چگونه برایت اب در کاسه توالت ریختند و بر پشت گردنت ایستادند تا آب را لیس زنی. وقتی اولین گروه از دختران فاش کردند چگونه بارها و بارها مورد تجاوز قرار گرفتند باران بارید و ما پنهان از انظار با باران باریدیم وقتی مردان و پسران نوجوان را به تازیانه بستند تجاوز نمودند و کشتند وباران بارید و ما باریدیم. خواندیم تورا بر بالای پشت بام خانه به گلوله بستند . خواندیم جنازها را داخل زباله دان ها ریختند و خواندیم نامه شجاعانه مهدی کروبی از تجاوز وحشیانه به دختران به پسران جوان  بازداشتی را  *1 اینها گواهان "جنایت علیه بشریت" را خواندیم .

سوگند به لبخند ندا، سوگند به جوانی سهراب ،سوگند به کودکی و معصومیت علیرضا ، قسم به باران، "جنایت علیه بشریت" را فراموش نمی کنیم اینبار ما تنها نیستیم شما مردمان شجاع سرزمینم کنارمان هستید .ما دیگر نمی هراسیم از تنهایی.

هموطن ای همراه خیابانی من،  به باران سوگند که تنهایتان نگذاریم. شرم مان باد اگر اسوده باشیم ان هنگام که تو در باران گلوله ایی. کمی بیشتر طاقت بیار.ایا حق دارم از تو وام گذارم ؟از تو بخواهم بمان؟ بدان با تو می مانم .به قولم وفادارم تا ان سر دنیا .تا زنده هستم با تو هستم، یاد نگرفتم بی وفا باشم .

 طاقت می اوری می دانم .ترا می شناسم از جنس منی در سی سال پیش .از جنس مایی با خواسته های ۱۵۰ سال ٫پیش بمان با تو می مانم در باران و برف .باتو می مانم در سرمای سرد. طاقت بیاور می مانم اگر نگذارند در پشت در سفارت خانه های ایران در دنیا بمانم در گوشه ایی دیگر با تو می مانم .می گویی از گلوله باران؟

می گویم در گلوله باران بودم در شبهای بی مهتاب. در حکومت نظامی شاه زیر کامیونی در خیابان سلسبیل . در سیزده ابان گاردی ها چنان باته تفنگ بر شانه ام کوفتند .این روز ها در باران کز کزمی کند. .طاقت بیاور قولم قول است.این داستان نسل ماست.ان روزها ی داغ گلوله، درست مثل شما بودیم برای آزادی سر ازپا نشتاخته همه جا سرک کشیدیم در بهشت زهرا، دانشگاه صنعتی، در انستیو گوته، در۱۷ شهریور و سر انجام در ۱۹ و ۲۲ بهمن همه جا بودیم طاقت اوردیم .می دانم تو هم طاقت می اوری بمان با تو می مانم قول می دهم. این داستان من تنها نیست این داستان هم نسلان من است همه روز شبشان فریاد ازادی بر کشیدند. می دانم تو پر طاقت تر ازمنی . ترا به آزادی سوگند با شعورتر از من فریاد برکش برای آزادی ُبرابری عدالت اجتماعی و جدایی دین از دولت، اصل جدا ناپذیر ان.

عفت ماهبار لندن

http://efatmahbaz.blogfa.com/
efatmahbas@hotmail.com

 

 *1  مهدی کروبی در اطلاعیه ایی چنین گفت : "عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند كه برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كرده‌اند به طوری‌كه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در كنج خانه‌های خود خزیده‌اند."

 

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 3:41 |
 

اسقلال ،ازادی، جمهوری ایرانی

در میدان بهارستان

یاد فردا با من است فردایی که مردم در بهارستان زندگی را در باغچه های میدان بهارستان و توپ خانه ،سبز خواهند نمود . فردا چون دیروز مردم در خیابان حماسه مهر* را به نمایش خواهند گذاشت.فردا مردم در بهارستانی جمع خواهند شد که در 28 مرداد 1332 همان جا بر علیه کودتای امریکای شاه، علیه مصدق، فریاد زنده باد آزادی و برابری را سر دادند. .آنجا خون شان بر زمین ریخته شد  فردا باز هم ما "خارج نشینان اجباری" در جلوی سفارت خانه های ایران در دنیا جمع خواهیم شد و همان شعار های مردمان سبز درد کشیده مان را فریاد خواهیم زد درود بر مردمان سبز سرزمینمان

 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23063

دیروز هزاران مردم معترض تهران را در خیابانها دیدیم .با همه وجود فریاد می کشیدند : مرگ بر دیکتاتور، اسقلال ،ازادی جمهوری ایرانی …. امروز خبر مرگ کودک 12ساله  که با ضربه با طومی در سرش در بهشت زهرا کشته شد، گریان او شدم مادر شهیذی از کشته شده گان روزهای اخیر، در کرمانشاه ، در اعتراض به مرگ تنها پسرش خود را در گل پیچید جلوی وزارت اطلاعات تحصن نمود، او را شبانه روانه زندان کردند. هر روز چند جسد متلاشی در گوشه کنار خیابان پیدا می شود مردم با دلواپسی زیرپایشان می نگرند تا بر خون مردم پا نگذارند.مادران حماسه می افرینند .دست به دست هم می دهند به مهر هم چون سد محکمی می شوند جلوی گلوله را بگیرنذ تا فرزند ایران زمین در بند نشود دیروز زندانیان را با دمپایی و لباسهای خاکستری زندان به دادگاه می اورند در فیلم هااز جنگ هانی دوم ،یهودیان را انگونه در اردوگاهها اسیر دیده ایی ویاد آور سال هایی است که در ان سیاهچا لها اسیر بوده ایی. شب با چهره دردکشبیده زندانیان به خواب می روی و سعی می کنی بخندی. زندگی باید ادامه داشته باشد.

دل خوش کرده ایی با خود عهد بسته ایی که باز هم بروی تظاهرات جلوی سفارت ایران، انگشت پیروزی را بالابری وبغض در گلو فریاد زنی اسقلال ،ازادی جمهوری ایرانی باز.نگران می شوی  از خود می پرسی جمهوری ایرانی یعنی چه؟ برابری را با خود همراه دارد؟ یعنی انقدر مردم دانسته اند که بدون پیش برد برابری در جامعه  دوباره زندگی اب در هاون کوبیدن است آیا "جمهوری ایرانی"  می تواند به کمک مردم ایران آید و انها را پس از پشت سر گذاشتن اینهمه درد و رنج در جهت دستیابی به حقوق دمکراتیک  یاری دهد  می تواند جدایی دین از دولت را در قانون اسا سی بگنجاند ؟ آیا می تواند خواست‌های مردم ما را در چارچوب  اعلامیه جهانی حقوق بشر طرح ریزی و بیان شود . ایا و ایا ها در سرت می پیچد

دل نگران سرود خوان شهید هستی و گاها با سرود یار دبستانی دست و پا می زنی  و شاد امیدوار می شوی ما نمی ایستیم ما به جلو می رویم

گاه گریه ات می گیرد که در ناف اروپا برای تو زن که همه عمر تلاش نمودی مستقل بمانی و تلاش نمودی مسایل انسانی و حقوق بشری برایت اصل باشند برای خودت صاحب نظری هنوز برایت پدر خوانده می شناسند از تو به کسی شکایت می برند که نه پدرت است و نه برادرتت ازه اگر هم بود  به عنوان زن سراپا خشم می گویی من پدر خوانده ندارم من یک زنم مثل هزاران زن مستقل و برابری خواه دیگر، مسایل حقوق بشری برایم اصل اند از خشم می خوایی سرت را به دیوار بکوبی .خشمگین از این کم فهمی ها. به خانه می ایی نامه مادرانی را می خوانی که در جستجوی دختران و پسران جوان خویشندو نامه مادر روزنامه نگار هنگامه شهیدی را می خوانی که نمی داند دخترش کجاست؟ دست و دلم می لرزد چهره زیبا و مهربانش به خاطرم می اید لابد دختر کوچولویش الان نگران مادر، همراه مادر بزرگ سرگردان پشت زندان هاست یا در پزشک قانونی دنبالش می گردد. یاد ژیلا بنی یعقوب و همسرش می افتم که چند هفته قبل از دستگیری در ایمیلی برای همه نوشت "اگر دستگیر شدم مرا فراموش نکنید " راستی الان کجاست ؟ چه می کند ؟تا چه حد او را زیر فشار قرار داده اند؟. مادر و پدران و صدها جوانی که در خانه نیستند و کسی نمی داند ایا در جایی زنده اند؟ انوقت شرمنده می شوم از اینکه تحقیر مردانی که در سرزمین پدر سالاران رشد و پرورش یافته اند مرا چنان خشمگین نموده است!.

 هماهنگ با مردم در در ایران شعار می دهم "اسقلال ،ازادی جمهوری ایرانی" انگونه که فریاد می کشم بی شک برابری را هم با خود به ارمغان خواهد اورد

یاد فردا با من است فردایی که مردم در بهارستان زندگی را در باغچه های میدان بهارستان و توپ خانه ،سبز خواهند نمود . فردا چون دیروز مردم در خیابان حماسه مهر* را به نمایش خواهند گذاشت.فردا مردم در بهارستانی جمع خواهند شد که در 28 مرداد 1332 همان جا بر علیه کودتای امریکای شاه، علیه مصدق، فریاد زنده باد آزادی و برابری را سر دادند. .آنجا خون شان بر زمین ریخته شد  فردا باز هم ما "خارج نشینان اجباری" در جلوی سفارت خانه های ایران در دنیا جمع خواهیم شد و همان شعار های مردمان سبز درد کشیده مان را فریاد خواهیم زد درود بر مردمان سبز سرزمینمان

عفت ماهباز لندن

http://efatmahbaz.blogfa.com/
efatmahbas@hotmail.com

*با من به تماشا بیایید: همه مادران من/ روایت روز دوشنبه

 http://www.sign4change.info/spip.php?article4442

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 4:37 |
 

دادگاه يا حسينيه زندان اوين؟!

ترجمه متن به زبان انگلیسی

http://iranquest.com/?p=9082

 
نهادهای بين المللی حقوق بشر، مراجع حقوقی سازمان ملل، عفو بين الملل! وضعيت زندانيان در ايران دشوار و خطرناک است نگذاريد بار ديگر شرايط تابستان سياه ۱۳۶۷ در ايران تکرار شود! نگذاريد جنايت عليه بشريت بار ديگر در ايران تکرار شود!

صبح شنبه ده مرداد حکومت ايران کم سابقه ترين دادگاه دنيا، اولين جلسه محاکمه صد زندانی را در سالن اجتماعات اداره کل دادگستری تهران (مجتمع امام خمينی) برگزار کرد. در اين دادگاه فقط رسانه های نزديک به دولت و نهادهای قضايی – امنيتی حضور داشتند در اين دادگاه استثنائی برخی از سرشناس ترين مقامات دولتی سابق در مقام متهم در جلسه حضور داشتند. از جمله: محمدعلی ابطحی (عضو شورای مرکزی مجمع روحانيون مبارز)، بهزاد نبوی (عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی)، محسن ميردامادی (دبيرکل جبهه مشارکت)، محسن امين زاده، عبدالله رمضان زاده (اعضاء شورای مرکزی جبهه مشارکت)، و محمد عطريانفر (عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی) و همه مردم دنيا ديدند چگونه اين مقامات زندانی با دمپايی و لباس زندان و با چهره هايی پريشان در مضحکه‌ای به نام دادگاه آورده شدند. همه اين صد نفر اتهام شان شامل* "اقدام عليه امنيت ملی، تخريب اموال شخصی مردم " و انقلاب مخملی" و برهم زدن نظم عمومی می شد. طبق روال آن سال ها از وکيل در دادگاه خبری نبود ظاهرا متهمانی که وکيل داشتند، يا وکلايشان از برگزاری دادگاه بی خبر بودند و يا آن ها را به محل برگزاری محاکمه راه ندادند. در واقع امر اين نه يک جلسه دادگاه بلکه همان جلسه اعتراف گيری حسينيه اوين بود؛ با اين تفاوت که تماشاچيان، زندانی ها نبودند مردم ايران بودند که از طريق راديو تلويزيون دولتی می شنيدند که زندانی ها از مقامات سابق دولت چگونه ابراز ندامت می کنند. اين نمايش کمدی - تراژيک را دادگاه نام نهادند و به همه دنيا نشان دادند زندانی به ابعاد ايران را.

آن هايی که در دهه اول انقلاب زندانی بودند و يا خاطرات آن دوره را خوانده اند به خاطر دارند که در آن دوران از سال ۱۳۶۰ به بعد، مقامات زندان، زندانی ها و معمولا سران گروه های سياسی را پس از شکنجه بسيار وادار به اعتراف می کردند. اصطلاحا می گفتند زندانی را شکسته اند و توابش کرده اند. آن ها زندانيان را پس از خرد و خاکشير کردن شان از نظر روحی و جسمی به حسينيه زندان اوين می بردند، آن ها را در حسينيه مقابل ديگر زندانيان - که ممکن بود همسر يا خواهر و برادرشان در بين شان بوده باشد – می نشاندند. زندانی به کارهای کرده و ناکرده اعتراف می کرد. آن ها از داشتن وکيل محروم بودند. آن ها شرمنده از شکست شان در مقابل زندانيان با شکنجه ديگری نيز روبرو شدند. در ميان زندانی هايی که وادار شده بودند به تماشا بنشينند برخی که ظاهرا تواب شده بودند، با هو و يا شعار مرگ بر او و يا جريان فکری اش به آزار بيشتر زندانی می پرداختند.

لاجوردی سپس دست چين شده اين نمايشات ضد انسانی را به تلويزيون می آورد. او و همکاران اش، ظاهر نظام اسلامی را حفظ می کردند. آن ها زندانی را با کت و شلوار آراسته جلوی تلويزيون می آوردند تا از "شرايط خوب زندان" و "برخوردهای انسانی برادران بازجو" بگويند و از گذشته شان ابراز پشيمانی و ندامت کنند . در آن سال ها، در اوايل، اقرارهای اين گونه را بسياری از روشنفکران پذيرفتند اما امروز همه می دانند اين نمايش خالی از اعتبار است.

امروز حالت ناآرام محمدعلی ابطحی - وب نگار ِ وبلاگ "وب‌نوشت" که در تاريخ ٢٦ خرداد ماه بازداشت شده بود - و شکل قرار گرفتن دستان او، از جمله دست راستش، از داستان تلخ و مکرر زندانيان شکنجه و وادار به تسليم شده، سخن داشت. حالت نگاه متوحش و نگران او جلوی دوربين، به انسان می گفت: "شرمنده که قهرمان نيستم."

آقای ابطحی و همه زندانيانی که به خاطر دفاع از رای تان، به خاطر آزادی بيان و دفاع از آزادی، به خاطر شرافت انسانی تان دربند شديد! شما نبايد شرمنده باشيد مردم ما قهرمان نمی خواهند مردم ما انسان شريف را زنده می خواهند. نمايش اجراشده، در حضور ميليون ها تن از مردم ايران و جهان، شما را روسياه نمی کند. همه می دانند بر شما چه گذشته است اگر هم اعترافی نموده ايد مردم می دانند در چه شرايطی بوديد که چنين شکستيد. درد و سرشکستی تان برای مردم ما که اين روزها عزادار نداها و سهراب ها و محسن ها هستند قابل درک است.

خانواده و عزيزان زندانيان! مردم همراه و همدردتان هستند. تلاش کنيد، آن ها زنده بيرون آيند. بايد نگران زندانيانی بود که وعده داده اند به زودی تکليف شان را روشن کنند.

از جمله آقای محمود احمدی‌نژاد ديروز در جمع اساتيد بسيجی گفت: "دوره جديدی آغاز شده است. بگذاريد مراسم تحليف برگزار شود، دولت کارش را شروع کند، يقه‌شان را می‌گيريم و سرشان را می‌چسبانيم به سقف."

نهادهای بين المللی حقوق بشر، مراجع حقوقی سازمان ملل، عفو بين الملل! وضعيت زندانيان در ايران دشوار و خطرناک است. نگذاريد بار ديگر شرايط تابستان سياه ۱۳۶۷ در ايران تکرار شود! نگذاريد جنايت عليه بشريت بار ديگر در ايران تکرار شود.

آقای منتظری! آقايان موسوی، کروبی و خاتمی و همه آن هايی که حقوق بشر را دنبال می کنيد! شما اين دولت مدعی حفظ ارزش های اسلامی را بهتر از ما می شناسيد از کارهای ضد بشری او در گوشه و کنار ايران در کوچه و خيابان باخبريد آن ها در ايران شرايطی بدتر از زندان ابوغريب در عراق را به وجود آورده اند؛ نگران دربنديان باشيد. از اين دولت کودتايی هر کاری بر می آيد.

عفت ماهباز
لندن

http://efatmahbaz.blogfa.com/
efatmahbas@hotmail.com

عليرضا بهشتی مشاور میر حسین موسوی و عضو کميته پيگيری وضعيت بازداشت شدگان بعد از انتخابات ،در پاسخ به پرسش خبرنگار پارلمان نيوز درباره تعداد بازداشت شدگان می گويد:« حدود ۱۷۰۰ اسم جمع شده اما حتما اين همه اسامی نيست و نکته ديگر اينکه چه تعداد از اين اسامی زنده هستند، مشخص نيست».

* ادعانامه دادستانی تهران
در ابتدای جلسه ادعانامه ی دادستانی تهران (سعيد مرتضوی) قرائت ش
د

عبادی: بیش از ۱۰۰ غلط حقوقی در کیفرخواست وجود دارد

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090801_wmj-ebadi-trial.shtml

دختر ابطحی: "متن اعتراف ها متن بابا نبود"

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/08/090801_wmj-abtahi-daughter.shtml

 

دادگاه نمایشی پنجم

http://www.khandaniha.eu/items.php?id=862

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:39 |
 

من از یادت نمی کاهم 

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=22847

بیست و یکسال پیش ۵ مرداد ۱۳۶۷.  یازده شب بود ساعت سکوت زندان.در راهرو بند عمومی در اموزشگاه اوین بودیم .برخی اماده خواب در رختخوابشان .من در راهروی بند مشغول خواندن روزنامه بودم صدای شعار پاسداران با مارشی غریب سکوت شب رادرید. بندیان هریک در جایشان نیم خیز شدند. پریده رنگ به دیوار تکیه دادم فردین هم امد نشست کنارم . تک تیرها و سپس رگبار . پایان زندگی تو و صدها تن دیگر در ان شب. 

امروز ۲۱ سال از ان تاریخ گذشته است. نسلی دیگر در راهند تا بدست اوریم  انچه را تو و نسل بیش از تو خواستار بودند "ازادی، برابری، عدالت اجتماعی"  در ان روز با گلوله جان از توجانان  در زندان ستاندند و این روزها در خیابان با گلوله جان از ده ها جوان  ندا، سهراب، محسن، کسری، فاطمه مسعود....می ستانند. جوانان ، جان بر کف خیابان راعرصه رزمشان کرده اند. ایران صدسالی است، برای تغییر اماده است

دیشب با یاران خیابانی ام سبز فکران جوان به یاد تو شمع افروختیم

من از یادت نمی کاهم

مثل زنی معمولی  

• امروز
پنج مرداد
در هر کجا که باشم،
مرده یا زنده
بر می خیزم
راه می افتم
دست در بازوی تو ...

برای شاپور، که در ۵* مرداد ۱٣۶۷
به اجبار مرا تنها گذاشت.



امروز
پنج مرداد
در هرکجا که باشم،         
مرده یا زنده                                   
بر می خیزم
راه می افتم
دست در بازوی تو
فرو می رویم
در روزی که نه، نرفتی
بردنت!
دل در دلم نیست
همه زندگی با تو هست و نیست
که رویا را باور می کنم

*******
امروزگریه کردم
در کار های سخت
میان هیاهوی غریبه های سرد
سوار دوچرخه ده کیلومتری پا زدیم
رسیدیم به شهر حراج
قسمت آقایان، پر بود
زن های معمولی،
دست در دست مردان معمولی
خواستم مثل زنی معمولی، معمولی
برایت از زیر و رو همه چیز بخرم
خریدمش!
آ ..ها
ان پیراهمن ابریشمی سبز
آن کراوات زرشگی با گل زرد
زیباست نه؟
انسوتر، کت شلوار یشمی مخمل کبریتی
ان کفش سبز و قهوه ایی                                                            
می خریمش!؟

***********
راستی یادم امد
آن کفش شیکت
زیر یکیش سوراخ بود
همچنان پزش را می دادی
انگلیسی است،
از آهواز خریدی اش!
کسی تا آخر سوراخش را ندید
از بس تمیز بود !
تازه آن دمپایی پلاستیکی
سبز بٌّلا را که،
سال ۱٣۵٨ خریده بودی
هنوز می پوشمش
همجنان سبز است!
حتما تعجب می کنی
از این هنوز های در یاد!؟
ّّّ
******
در شهری که همه چیزش حراج بود
با هم گشتیم
و آخر از همه تنها شمعی خریدم
برای تو
شمعی با طرحی از گل سرخ
عطر عودی ترا می داد
در روز تو
من ماندم اتاق کوچک تنهایی
که شمعش بوی ترا می داد

عفت ماهباز
لندن مرداد ۱٣٨۶

efatmahbas@hotmail.com

http://efatmahbaz.blogfa.com


**در شامگاه ۵ مرداد سال ۱٣۶۷، روز بعد از در گیری مجاهدین با حکومت، (فروغ جاودان مجاهدین یا مرصاد...) ، اولین سری زندانیان از جمله همسرم علی رضا اسکندری(شاپور) را اعدام کردند. این عده از گروهای مختلف چپ در زندان بودند. هنوز  تعداد کسانی که در این روز اعدام شده اند، مشخص نشده است.

٢. ساعت خاموشی زندان:ساعت ١١ شب ساعت اجباری خاموش شدن چراغ‌های بندهای عمومی بود و معمولا زندانیان در این ساعت در رختخواب آماده خوابیدن هستند..اما راهروی بند زندان تا صبح روشن می‌ماند

 

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 0:4 |