تبليغاتX
عفت ماهباز - تاب تن دل آرا
 

تاب تن دل آرا

 

مادر گهواره را

تاب درخت چنار را

تاب می دهد

دل آرا تاب می خورد

تاب ،تاب

دور می شود

دست می گشاید

بال می زند

بال

4 ساله ایی با بوم رنگ

تاب تاب عباسی

اون بالا رنگ و نندازی

دل را بر بوم رنگ می کشد

تاب تاب پایش در هوا

پیچ پیچ

جیر جیر طناب

دلا را،دست بسته  5-

چشم بسته

داد زد

"ماما....ن کمک کن،

من طناب اعدام را می بینم."..

پدردل دارانه گفت:

"تو ديده اي

 روز روشن ‏آن هم جمعه

 اعدام کنند؟"

پدر ندیده بود!

در صبجگاه جمعه

بهاری

خون دل آرا

 بر بوم می نشیند

قاضی خندان

از رقص مرگ برطناب

دست به ریش

به قبله سلام

میدهد

مادر هوار

می کشد رو به ما :

"مگر قرار نبود ،

رضايت بگيريد شما؟"

 

ـآسیه بهت زده 9

فریاد می زند:

کمک

"قرباني بعدي را دریابید"

 

نقاشی ها ی دل آرا

بادبادکی در هوا

کنار دل او

تاب می خورد

مادر تاب تاب عباسی

زیر پا ،

  چهار پایه واژگون می شود

قاضی کریه می خندد

مردان نماز

کرکسان ارا

رای می ربایند

دل آرا با طناب

عاطفه بالای جرثقیل

 در نکا

تاب می خورند

چشم و دل من

 تاب تاب تن شان را

 روز و شب با خود می برد

 

عفت ماهباز

 برلین 4مای

http://news.gooya.com/politics/archives/2009/05/087264.php#more

۱-  یازده اردبیهشت سال ۱۳۸۸ اول ماه مه، دلارا دارابی دختر 22 ساله را در زندان رشت، به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند.

2-حرف های دلآرا:دارایی در زندان : بچه بودم آرزو مي کردم يک نقاش يا نويسنده معروف بشوم. حالا به آرزويم رسيده ام. اما خودم کجايم؟!"

3- قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد. http://mohegh.blogfa.com/post-69.aspx

4- بار دوم که دل ارا را را صدا زدند. ساعت 7 صبح بود و در اين فاصله نمي دانيم به او چه گفته شد. ساعت 7 صبح  دل آرا با خانواده ‏اش تماس گرفت. روز جمعه بود و همه در خواب. اولين حرف دلارا به پدرش اين بود که مرا براي اجراي حکم مي برند. ‏پدرش گفت: مگر مي شود؟ امروز جمعه است دخترم! نترس امکان ندارد امروز اعدامت کنند. دلارا اصرار کرد که از پاي ‏طناب صحبت مي کند و دار ، مقابل اوست. و صداي ديگري در گوشي تلفن به پدر مي گويد: همه آنچيزي که فکر نمي ‏کردي شدني است! ‏خانواده سراسيمه تا زندان مي رود و راهشان نمي دهند به درون و اجراي حکم با رضايت دو دختر مهين دارابي که در ‏زندان حاضر بودند صورت گرفت .

 5- آخرین صحبت تلفنی ،دقایقی قبل از پایان زندکی دلارام دارابی

۷: مامان کمک کن،این ها میخواهند مرابکشند، من طناب اعدام را دارم می بینم...
. پدر می گوید:تو تا حالا ديده اي
کسي را روز روشن ‏آن هم جمعه اعدام کنند؟
مادر می پرسد؟ چرا فرصت ندادند حتا ببوسيمش، با او
خداحافظي کنيم؟ چرا اجازه ندادند براي آخرين بار دخترم را ‏بغل کنم؟ ما

دوماه وقت داشتيم. و داد مي زند رو به ما که : مگر قرار نبود رضايت بگيريد

 9- آسیه امینی :امروز 12 ارديبهشت ، دلارا را در بهشت رضوان رشت به خاک سپردند. بدن سردش را ‏خواهرش شست. و ما که از بهت در اييم، قرباني بعدي در راه است تا در فاصله بهت هاي ما، آنچه که فراموش شود، ‏داشتن قانوني است که زندگي فرزندانمان را پاس بدارد.‏

10• دیده بان حقوق بشر اعلام کرد ایران باید اعدام دو بزهکار نوجوان را که قرار است روز ۶ماه مه انجام شود، را متوقف کند ...

عکس  : تابلوهای دلارا

«مجموعه‌ای که پيش روی شماست، کلکسيونی از عشق و شادی من است که تقديم ديدگان شما کرده‌ام. تا بی‌هيچ قضاوتی درباره دلآرا به تماشای روح او بنشينيد! بی‌هيچ قضاوتی ببينيد! نمی‌دانم از کدام جاده سرزمينمان برای ديدن نقاشی‌های من آمده‌ ايد مهم هم نيست چون به هر صورت می‌دانم که راهنمای شما 'عشق' بوده است. عشق به زندگی، به انسان، به ايمان که باورداشتن     

http://www.pouyashome.com/flashtest/delara/titr.htm

+ نوشته شده توسط عفت ماهباز در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:1 |